
دانلود رمان تارگت pdf از گیسو خزان
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی
خلاصه رمان تارگت
میران محمدی پسری سختگیر و متعصب نسبت به جنس مونث.. زخم خورده از اتفاقات گذشته زندگی.. در به در راهی برای رسیدن به آرامش.. برای زدن زخم مشابه خودش تو قلب باعث و بانی پریشونیش.. بعد از تلاش برای پیدا کردن شخص مورد نظر.. دخترش و پیدا می کنه.. میشه سوژه زندگیش.. دختری که باید تقاص مادرش و پس بده.. دختری ساده و سر به زیر که مناسب ترین گزینه اس برای سیبل هدف شدن…
قسمتی از متن رمان تارگت
صدای خنده بلند میران خنده منم در آورد.. واقعاً چه اعجوبه هایی پیدا میشدن تو این دنیا…ولی خب عوضش خوب بود که با یه وجهه دیگه از میران آشنا شدم و فهمیدم که اگه بخواد میتونه در کنار جـدیـت همیشگیش شوخ و خنده رو هم باشه و اینم. امتیاز ویژه ای بود. از دستشویی که بیرون اومدم دیدم میران به مانتو و شلوار از بین چند تا مدلی که رفیقش روی پیشخون مغازه چیده بود برداشت و داد دستم. برو اتاق پرو اینا رو بپوش من برم ببینم میتونم یه مقنعه برات گیر بیارم! مانتو رو از دستش گرفتم ولی با نگاهی به شلوارم گفتم: شلوارم خوبه.. زیاد کثیف نشده..
اینو بپوشی بهتره…یه مقایسه کوچیک بین دو تا شلوار کافی بود تا بفهمم چرا اصرار به این کار داره شلوار خودم زاپ دار بود البته در حد دوتا زاب کوچیک بالا و پایین زانوم ولی اونی که میران داشت میداد دستم از هر نظر ساده بود و با این حال انقدر شیک و خوش رنگ بود که نتونستم به وسوسه ام غلبه کنم و گرفتم از دستش. دوباره با هدایت خودش رفتم تو اتاق پرو و قبل از اینکه در و ببندم صداش و شنیدم که آروم گفت: در و از تو قفل کن تا بیام. سرم و تكون دادم و در و بستم. احتیاجی به تذکر میرانم نبود خودش اتوماتیک قفل شد و وقتی برگشتم.
اینبار من قفل شدم با دیدن اتاق پرویی که زمین تا آسمون فرق داشت با بوتیکایی که خودم ازشون خرید می کردم و بعضی وقتا به زور توی اتاق جا میشدم چه برسه به اینکه تو اون جای تنگ بخوام دست و پامم برای عوض کردن به لبای از بدنم فاصله بدم. یه اتاقى حتى بزرگتر از هال خونه خودم که توش یه ردیف مبل ال مانند داشت و یه سری رگال و لباس. احتمالاً برای وسوسه کردن کسی که این توئه و چشمش به اون لباسا هم می افته. لبخند کجی رو لبم نشست و مشغول درآوردن مقنعه و مانتوم شدم…عدو شده بود سبب خير…