






دانلود رمان کرانه های آسمان pdf از مریم عباسقلی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان کرانه های آسمان
از روی تخت به زمین پرت شدم و کمرم تیر می کشد! یک وزه خصوصی مظلومم را در دستش گرفت و فشرد! آهی عمیق می کشم. عجوزه خانم چه طور دلش آمد؟! مامان دمپایی را به صورتش کوبید، دنبالش کرد و حالا… حالا چه شنیدم؟! هنوز مهلت نفس کشیدن هم به من نداده و می خواهد زنم بدهد؟! سمت اتاق می روم و می گویم…
قسمتی از متن رمان کرانه های آسمان
سلام و حناق و یرقان. جدا کلافه شده ام که سمتش می چرخم و می گویم: چرا انقدر فحش می دی مادر من؟! چرا بدون در زدن میای؟ در زدنت بخوره تو سر من، چرا بدون خبر میای؟ یک لنگه ی دیگر دمپایی به پا دارد، خم می شود تا از پایش در بیاورد و به التماس می افتم. جون امیر نزنی ها! دست نگه می دارد، راست می ایستد، از چشمهایش آتش می بارد باز هم جیغ می زند و جگرم برای بابای بیچاره که چهل و پنج سال است با این زن زندگی می کند شرحه شرحه می شود! چرا فحش می دم؟ نمی دونی خودت بی پدِر پدرس ِگ تخِم سگ! بی ربط فکر می کنم که خیلی پای بابا را وسط می کشد، نمی کشد؟! بابا گناه نکرده که من را پس انداخته
منتظرم جمله ی بعدی اش را بگوید و حدسم درست از آب در می آید! ای کاش اون شب که بابات می خواست پ ِست
بندازه خواب به خواب می رفت! نه… اصلاً خواب چرا
اون ننه مرده خواب به خواب می رفت؟ کاش می ریخت روی فرش! عملاً از شدت خنده در حال از هم گسستگی بودم. کاش سر زا می رفتم ولی هر هفته پنجشنبه
نمی اومدم تو این خونه ببینم یه دختر پیشته! پسره ابله.
حاضر جوابی می کنم: خب هر پنجشبه نیا اشرف جون!
چشم گرد می کند. چهارشنبه بیام؟ با پررویی می خندم. چهارشنبه ها ناتوانی دارم؟! می خواهد از دستم گریه کند که لبخندم را جمع می کنم. روی آب بخندی مرتیکه بی حیا. نیام سرت بزنم که پس فردا یه خرابی مثل خودت با شیکم بالا اومده بیاد بگه توله سگتون تخم دو زرده کاشته؟
با کف دست به پیشانی ام می کوبم. به جون عمه حلیمه من جلوگیری می کنم. نیا مامان نیا. من راضی نیستم صبح به صبح پنجشنبه بلیط هواپیما بگیری از اهواز بیای اینجا بعد جمعه آخر شب برگردی! سر تکان می دهد: لازم نکرده تو یکی نگران من باشی. زیر لب می گویم: نگران شما نیستم، هم می رینی تو آخر هفته ی من هم تو شب جمعه ی بابا! جیغ می زند. لال شو امیرحسین. حیا کن یه ذره. مگه نگفتم برو حموم؟ اکی جیغ نزن، میرم. ولی دیگه حرف زن گرفتن جلوم نیاری ها! کجای من به زن و زندگی می خوره آخه؟! دمپایی در دستش را اینبار پرت نمی کند، شلیک می کند… شلیک می کند سمتم و آخ! مطمئنم که اشک در چشمهایم حلقه زده! اژدر! اژدرم را کشت!