






دانلود رمان گل های خون pdf از مرضیه حسنی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی، درام
خلاصه رمان گل های خون
باران و دیلان، پسر و دختری هستند در استانبول که به خاطر خانوادههایشان با هم ازدواج میکنند. آنها فرزندان دو خانواده پرنفوذ کارابی و دمیر هستند که دشمنی خونینی بینشان وجود دارد! حالا تنها راه برقراری صلح، ازدواج این دو نفر است، این ازدواج برای باران و دیلان حکم زندان را دارد و در شرایطی که آنها بر خلاف میلشان در این زندان گیر افتادهاند ...
قسمتی از متن رمان گل های خون
چشم هامو بستم نفس عمیقی کشیدم؛ هوا امروز چقدر خوبه تا وقت دارم به سر برم اسطبل طوفان رو ببینم چقدر دلم براش تنگ شده. رفتم دوچرخه ام رو گوشه حیاط برداشتم حرکت کردم. راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم من دیلان ۲۱ سالمه دانشجوی رشته داروسازی هستم. یه خواهر دارم اسمش زمرد به داداش دارم اسمش کمال، زن داداشم دارم اسمش گندم. تو خونه فقط مامانم همیشه منو بی دلیل دعوا میکنه نمیدونم چرا منو مثل کمال و زمرد دوست نداره.
خب خب رسیدم اسطبل از دوچرخه پیاده میشم یه گوشه دوچرخه رو گذاشتم یه نگاه به رو به رو میندازم خب انگار امروز اسبها رو آوردن بیرون تو میدون برم نزدیک تر تا بهتر ببینم تیزرو هم اینجاست دستی رویال هاش میکشم چقدر نازه خدایااا ، چرا تنهایی تیزرو پس طوفان کجاست؟
***
نمیخام بخـاطر من با خانوادش درگیر بشه. +برای جلب توجه اینـکارو کردی؟ با توام چرا ساکتی. همینجوری داشتم نگاهـش میکردم میدونم با حرف نزدنم بیشتر عصبیش میکنم خواست چیزی بگه که پرسـتار اومد تو. پرستار معاینه ام کرد و رفـت. -من میرم عمارت زود برمیگردم از جات تکون نمیخوری تا برگردم. سرمو به نشونه باشه تکون دادم رفت بیـرون درو بست پسره از خود راضی انگار جایی هم دارم که برم. از جام بلند شدم که برـم بیرون یه نگاهی بندازم درو باز کردم به بیرون نگاه کردم چند تا نگهبان پشت در هست.
برام نگهـبان گذاشته؟! درو بستم سر جام برگشتم حتی اینجا هم زندان شده برام سر دردم هنوز کاملا خوب نشده بود چشـمام رو بستم که بخوابم تو عالم خواب بودم که صدایی شنیدم چشمام رو باز کـردم. _داداش!!! +آه خواهر قشنگم چه بلایی سرت آوردن. _داداش من خوبم تو چطور اومدی اینجا؟ +دیلان این مهم نیست اینا چطور تونستن با تو اینکـارو کنن. _داداش من خوبم بخاطر دست و پا چلفتی خودم این بلا سرم اومده اونا کـاری نکردن. +دروغ میگی. خیلی میترسیدم اونو ببینن باید زود بره الان اون برمیگرده. -کمال پاشو برو …
باران و دیلان، پسر و دختری هستند در استانبول که به خاطر خانوادههایشان با هم ازدواج میکنند. آنها فرزندان دو خانواده پرنفوذ کارابی و دمیر هستند که دشمنی خونینی بینشان وجود دارد! حالا تنها راه برقراری صلح، ازدواج این دو نفر است، این ازدواج برای باران و دیلان حکم زندان را دارد و در شرایطی که آنها بر خلاف میلشان در این زندان گیر افتادهاند ...