






دانلود رمان مرد گمشده pdf از جین هارپر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: جنایی، معمایی، عاشقانه، رازآلود، هیجانی
خلاصه رمان مرد گمشده
مرد گمشده داستان مرموز مرگ مردی به نام «کمرون» است که جنازهاش در صحرا، کنار قبری عجیب پیدا میشود. دو برادر کمرون در جستوجوی علت مرگ او هستند. خودکشی، قتل، مرگ طبیعی یا دلیل شوم دیگری؟ آیا پای زنی هم در میان است؟ در این مسیر، داستان عشق گذشتهی کمرون و رازهایی که به همراه دارد، مطرح میشود و قصه، پیچیدگیها و جذابیتهای تازهای پیدا میکند.
قسمتی از متن رمان مرد گمشده
ناتان احساس کرد سگی عصبانی در درونش چیزی میگوید «بوب هم بیرونه؟» زاندر با بی اعتنایی گفت: «نه به کم مست بود. عمو هری آوردش تو استراحت کنه «بریم استیو رو پیدا کنیم. ناتان زاندر با اتهامی که رویش به ناتان بود گفت: «مادر بزرگ حتی کفش هات رو هم نپوشیدی «اوه.» لیز پایین را نگاه کرد. «نمیدونم با سراسیمگی زمین را نگاه کرد انگار منتظر بود کفش هایش ظاهر شوند. ناتان گفت: «حتماً توی اتاق هستند زاندر به مادربزرگت کمک کن من میرم با استیو حرف بزنم. وقتی لیز به سختی به اتاقش برمی گشت زاندر گفت «واقعاً میخواهی باهاش صحبت کنی؟ یا اینو میگی که دهن اونو ببندی؟» «نه باهاش صحبت می کنم خوبه نه؟»
زاندر پشت سر ناتان را نگاه میکرد. «نه واقعاً» ناتان آهی کشید میخوای تا وقتی بری به همین روشت ادامه بدی؟ چون من مطمئن نیستم تا سه روز دیگه اینجا باشی. میخواهی به حرف هام فکر کنی؟» «درباره چی؟ راجع به رفتن؟ پسر ما در موردش صحبت… نه نکردیم تو حتی بهش فکر هم نکردی اما، آره هرچی همون طور که خودت گفتی من سه روز دیگه میرم و تو دوباره تنها میشی و میتونی هر کاری دلت خواست انجام بدهی همه چیز همون طوری میشه که دوست داری «پسر این چیزی نیست که من میخوام الکی میگی تو…» صدای ملایمی از اتاق آمد که به نظر می آمد صدای افتادن کفش باشد و هر دو برگشتند. ناتان رفت طرف در اتاق من میرم زاندر جلو او را گرفت. «تو برو به کارت برس»
زاندر داخل اتاق ناپدید شد و ناتان چند لحظه در هال تنها ایستاد. ناتان وقتی برمیگشت با خودش فکر کرد باید خوشحال باشد سال ها زاندر حتی یک لحظه ناراحتش نکرده، مدرسه اش را رفته با کوچک ترها مودب بوده، مشروب نخورده و مخدر هم مصرف نکرده، تا جایی که ناتان می دانست، البته آدم خوش قلبی بود طوری که ناتان تعجب میکرد بچه او و ژاک باشد. حالا هم اگر فشاری می آورد. بی دلیل نبود. اما بچه که بود کنار آمدن با او آسان تر بود هنوز شانزده سال پیش روزی را که ژاک به او گفته بود حامله است خوب یادش بود. چشم هایش از خوشحالی برق زده بود و هر دو تصمیم گرفته بودند مدتی وانمود کنند ازدواجشان هیچ مشکلی ندارد.
مرد گمشده داستان مرموز مرگ مردی به نام «کمرون» است که جنازهاش در صحرا، کنار قبری عجیب پیدا میشود. دو برادر کمرون در جستوجوی علت مرگ او هستند. خودکشی، قتل، مرگ طبیعی یا دلیل شوم دیگری؟ آیا پای زنی هم در میان است؟ در این مسیر، داستان عشق گذشتهی کمرون و رازهایی که به همراه دارد، مطرح میشود و قصه، پیچیدگیها و جذابیتهای تازهای پیدا میکند.