دانلود رمان بی تو میگیره نفسم pdf از کوثر شاهینی فر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان بی تو میگیره نفسم
صدای قیژ مانندی من را از آن رویای واقعی که خیلی از وقوعش نمی گذشت بیرون کشید و نگاه خیره ام را از تک شاخه گل رزی که زیاد هم شاداب نبود گرفت و به راست کشیده شد. دختری جوان با دلبری صندلی را عقب کشیده بود و پسرک هم با ذوق به او…
قسمتی از متن رمان بی تو میگیره نفسم
نیما دلخور و بی حرف از کنارم گذشت و بیرون رفت و بقیه هم با اخم هر کسی پی کاری رفت. آن روز هم گذشت . تقریبا کنار آمده بودم با وضعیت حالی که داشتم. کمی آرام تر از قبل شده بودم همین که کیان کنارم بود بس بود. سجاد و پرگل برای چند روزی به شمال رفته بودند و پژمان را خیلی کم و گاهی از دور می دیدم اما تلفنی با من در تماس بود.
حرف های قشنگی برای زدن داشت و من با این که خبر داشتم از علاقه ی او و هانیه باز هم برایم عجیب بود این تماسهای گاه و بی گاهی که با من گرفته می شد نیما با من حرف نمیزد ، یک نوع جنگ سرد یا خونسردی و بی تفاوتی که برای من چندان هم مهم نبود. گاهی حتی خوش حال میشدم اما خب نيما دوست خوبی بود و من هیچ وقت نمی خواستم او را از دست بدهم. کلافه شده بودم از بی تفاوتی نیما و قهر علنی حمید!
باید کاری می کردم که همه چیز درست شود. باز هم پیاده به سمت عمارت برمی گشتم. چند روزی می شد که نیما دیگر پاپی من نمیشد برای رساندنم به عمارت و من را به حال خودم رها کرده بود. از این که نیما این روزها کم رنگ شده بود حس خوبی نداشتم و انگار عادت کرده بودم به پرسه زدن های گاه و بی گاهش در حوالی روزهای زندگی ام و حالا چیزی شبیه ایراد ها و غر زدن های نیما در زندگی ام جای خالی زیادی داشت.
صدای زنگ تلفنم باعث شد از عالم هپروت بیرون بیایم و تند دستم را داخل جیب مانتوی قدیمی اما آراستهام فرو ببرم و آنقدر هول شده بودم که صدای افتادن گوشی با کف آسفالت شده ی خیابان تنها صدایی بود که به گوشم رسید و به نظرم بدترین صدا بود برای منی که به آن تلفن همراهم عادت کرده بودم .