
دانلود رمان دل pdf از سارا بانو
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، خشن، ازدواج اجباری
خلاصه رمان دل
راستین که شب خسته از کار در شرکت به خانه میرفت ناگهان دختری جلوی ماشینش را میگیرد و ازش تقاضای کمک میکند تا از ازدواج اجباری که قرار انجام شود نجاتش دهد …
قسمتی از متن رمان دل
سه روزی میشه که از بیمارستان مرخص شدمو دربه در دنبال هانا میگردم همش نگران هاناودخترم هستم واقعا بدون هانا زندگی واسم نفس گیر شده بود اون جوری که مهرداد میگفت توخونه امیر یه نفوذی داره همین جور تواتاق قدم میزدم که تقه ای به در خورد و مهرداد وارد اتاق شد بی مقدمه ازش پرسیدم +خوب چیشد؟ _اونطور که فهمیدم امیر یه دختری بامشخصات هانا رو پیش خودش زندانی کرده ونمیذاره کسی جز خودش بهش نزدیک شه ولی…ولی عصبی جلو رفتم +ولی چی مهرداد؟ _میگن اون دختر حامله نیست ویا اگرم بوده بچش سقط شده.
باشنیدن این حرفش شوکه بهش خیره شدم یعنی….یعنی… نه این امکان نداره اگه واقعیت داشته باشه ای وای خدای من هانای من الان چی میکشه! یاد روزی افتادم که از بیمارستان اومدم خونه وقطره های خونی رو روی زمین دیدم اصلا فکر نمیکردم ممکنه..ممکنه اون خون برای بچم وهانا باشه کلافه روی تخت نشستمو به موهام چنگ انداختم مهرداد نگران جلو اومد _راستین آرومباش الان باید فقط وفقط به فکر این باشیم تا هانارو از اونجا بیاریم بیرون باصدای گرفته ای گفتم +هرکاری لازمه انجام بده _نگران نباش همه چیز درست میشه واز اتاق بیرون رفت.
نمیتونستم خودمو نگه دارم تا مهرداد خبری بهم بده باید خودمم دست به کار میشدم لیلی حتما میدونست چه بلایی سر هانای من اومده باید میرفتم سراغش… دوساعتی میشه که جلو درخونه لیلی منتظرم میدونستم اگه بزم زنگبزنم درو برامباز نمیکنه بالاخره از خونه اومد بیرون سوار ماشینش شد و حرکت کرد بافاصله وجوری که متوجه نشه دنبالش به راه افتادم انگار متوجه من شده بود چون حدود یک ساعت فقط تو خیابونا میچرخید لعنتی از اونی که فکر میکردم باهوش تره مثل اینکه خودشم خسته شده بود که واسم چراغ زد و گوشه خیابون نگه داشت.