
دانلود رمان بی تو دوباره میشکنم pdf از نیلوفر_حی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان بی تو دوباره میشکنم
می اندیشم به نبودت به شکستنم در زیر پای غرورت لحظه هارا میگذرانم بی تو اما نفسم میگیرد پا پیش میکشی و بعد جوری پسم میزنی که قلبم طاقت نیاورد و دود همدم لحظاتم شود چگونه ببخشمت چگونه.
قسمتی از متن رمان بی تو دوباره میشکنم
رسیدم به تخت بچه ها خیلی نگرانم بودن…. قول دادم تفریح شونو خراب نکنم… یهو با صداي بلند گفتم پخخ بچه هام که تو فاز نگرانی بودن پریدن بالا… تخت بقلیمون یه اکیپ پسر بودن… زدن زیر خنده… منم بی توجه بهشون رفتم نشستم رو تخت و همون موقع غذا ها رو آوردن… آروم آروم خوردم… با هر لقمه یاد اون روزا میفتم… بغضمو قورت دادم… شب وقتع داشتم یه دل سیر گریه کنم ولی الان نه… بعدش که خوردیم، پسرا قلیون سفارش دادن… آروم از نیما خواهش کردم واسه منم بگیرن، گفت نه، از بغل خودم یکم بکشی بسته…
تو تعادل تو قلیون کشیدن نداري… وقتی قلیون آوردن، از نیما اجازه گرفتم که کام بگیرم تا گرم شه، آخه نیما خیلی بد عصبانی می شد… گفت فقط همین یه بار گفتم باشه کشیدمش سمت خودم که یکی از اون پسرا گفت بچه ها دقت کنید تا ضایع شدنشو ببینین،،، هه نمیدونن که وارد واردم شروع کردم به کام گرفتن کم کم داشت داغ میشد، با هرکام خاطراهامون یادم میومد… بدون توجه به نیما که میگفت بسه شروع کردم به کشیدن حلقه حلقه میدادم بیرون… آخه یه مدت بهش پناه آورده بودم خسته که شدم دادم نیما و به تخت تکیه دادم… اونجا شاد بودن سخت بود…
آروم کفشامو پوشیدم… از تخت اومدم پایین طنی میدونست بهش نیاز دارم… همه میدونستن آدم شادیم… ولی تو هجوم خاطرات داشتم کم میاوردم… آروم دستمو گرفت و راه افتادیم تو محوطه، خارج شدیم قبلش به طنی گفتم از بچه ها از طرف من خداحافظی کنه… سوار ماشین شدیم و من با سرعت به سمت رودخونه که تقریبا نزدیک اونجا بود روندم… رسیدیم و پیاده شدیم… اشکام راه خودشونو پیدا کردن روي یه تخته سنگ نشستم و به آب پرخروش خیره شدم طنی گفت :خیلی از این عادتت که خیلی چیزها رو تو خودت میریزي بدم میاد… درسته که تو آدم برونگرایی هستی اما بعضی وقت ها عوض میشی…