
دانلود رمان مردی میشناسم pdf از راز_س ( شاهتوت)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان مردی میشناسم
مستانه غرقه تو نوجوانیش…مثل تمام دخترهای کره خاکی مرد برای اون یعنی پدر قهرمانش و چه بهتر که مردی رو انتخاب کنه که شباهت زیادی به پدرش داره و میتونه مثل پدرش قهرمان باشه و در عین حال مرد زندگیش. پایان خوش
قسمتی از متن رمان مردی میشناسم
به همراه ولی به راه افتاد. دست در جیب مانتویش کرده بود و طلبکار کنار ولی توقف کرد. نگاه چرخاند. مردم در حال حرکت بودند کسی خواب نداشت؟ تابستان به این گرمی… میتوانستند به جای اینجا بودن در خواب باشند. نگاهی به پدرش انداخت ولی هیجان زده بود نگاهش مدام می چرخید. برخلاف پدرش هیچ انتظاری برای این عموی تازه از راه رسیده نداشت بجای آن ترجیح میداد در این لحظه در تخت خوابش باشد و خواب رویایی نیمه کارهاش را ادامه دهد از یادآوری خوابش لبخند زد.
با حرکت دست ولی برگشت مسیر نگاه پدرش را تعقیب کرد و به مردی رسید که برخلاف پدرش قد بلند بود. موهای پر پشتش را به عقب شانه زده و برق موهایش را میشد از همین فاصله هم دید. شلوار سفیدش با پیراهنش ست بود و کت، سبز آبی اش شیکش کرده بود. این مرد با پدرش هم سن بود؟ پدرش را همیشه در کت و شلوارهای سیاه و سرمه ای دیده بود. اما این مرد با برق زنجیری که از گوشه ی یقه ی پیراهنش قابل دید بود هیچ شباهتی به یک مرد با سن و سال پدرش نداشت.
در کمتر از چند لحظه مرد در برابرشان ایستاد ولی را در آغوش کشید و چند لحظه همدیگر را در آغوش فشردند. لحظه ای بعد طاهر از آغوش ولی جدا شد و با تعجب نگاهش کرد چشمان قهوه ای روی دخترک پیش رویش چرخ خورد غیر قابل باور بود این همان مستانه باشد. جلو رفت انگشتانش را روی گونه ی دخترک پیش رویش گذاشت و گونه هایش را کشید از عکسات خیلی خوشگل تر شدی اخم کرد. درد در صورتش پخش شد و دست روی دستان طاهر گذاشت. طاهر گونه هایش را رها کرد و صورتش را بین دستانش گرفت.