
دانلود رمان آخرین گلوله pdf از نیلوفر سامانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، مافیایی، پلیسی، هیجانی
خلاصه رمان آخرین گلوله
سرگرد بردیا محمدی پس از ماه ها تلاش برای دستگیری امیر سام دلاوری با شکستی بزرگ مواجه میشود. اما این باخت قرار نیست تنها امتحان وی باشد! امیرسام که عضوی از مافیا بزرگ کشور است برای جبران خسارت های وارد شده تصمیم به ربودن بهار، خواهر بردیا میگیرد. سرگرد جوان ما برای نجات خواهر اش با این باند مواجه میشود و این رویداد سبب آشکار شدن رازی بزرگ میشود! رازی که زندگی همه را دگرگون میکند.
قسمتی از متن رمان آخرین گلوله
پسرم تسلیت میگم. در آن لحظه سعی کردم مانند خودش استوار و محکم باشم. بنابراین به اشکهایم اجازه جاری شدن ندادم. وقتی سکوت مرا دید ادامه داد؛ ظهر به سمت تهران برمیگردیم. از این جا به بعد دیگه با ما نیست. منظورت چیه؟ پرونده امیرسام انتقال داده شد. حسین فلش ارسلان رو به بچه ها تحویل داد. کلافه دستی به موهای آشفته ام کشیدم. یعنی منو از پرونده کنار زدی؟ سکوت کرد و از سکوتش میتوانستم همه چیز را متوجه بشوم. سوییشرتی که در دستاش بود را بهم داد.
سوئیشرتت رو خانم مهری داد. سرم را به نشانه تشکر تکان دادم که از اتاق خارج شد.سوییشرت را بر تن کردم که عطر گرمی بینی ام را لمس کرد. مشخصا عطر من نبود پس این رایحه متعلق به دلآرا بود. دست ام را در جیبام فرو بردم که متوجه تکه کاغذی شدم. کاغذ مچاله شده را بیرون کشیدم رویش نوشته بود: بابت لباس ممنون. امیدوارم موفق شده باشی امیرسام رو دستگیر کنی. از طرف دلآرا… پوزخندی تلخ بر لبهایم نشست. از اتاق بیرون رفتم.گوشی موبایل ام را برداشتم و شماره حسین را گرفتم. با بوق اول جواب داد.
بله؟ هر چی داخل فلش بود برای منم بیار…ولی… قبل از اینکه ادامه بدهد، قطع کردم. راوی: آسمان با طلوع خورشید جانی دوباره گرفته بود. مرغ های دریایی مهاجر که توسط مردم بومی شهر شالو نامیده میشدند برفراز آب های بیکران خلیج فارس پرواز میکردند. امیرسام که توانسته بود در مقابل نیروهای پلیس کمر خم نکند، نگاه رضایتمنداش را به کشتی 530P دوخته بود. 530P درحال دور شدن از ساحل بود.اگر دیرتر از این متوجه جاسوس میشد الان نه جنسی برای تحویل بود و نه دختری ! احتمالا خودش هم در راه زندان بود.