
دانلود رمان گلاریس pdf از خورشید
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان گلاریس
از ديروز دارم زنگ ميزنم بهت چرا جواب نميدي دختر؟ با مرد پولدار خوش گذشت؟ گيتار را در كاور گذاشت و زيپش را بالا كشيد، به مريم نگاه كرد و لب زد. حالم خوب نبود كه جواب ندادم. مريم قهقهه زد و از پنجره ي كلاس به محيط دانشگاه خيره شد. ميگفتي واسه ات حلوا بيارم دلبر. با چشمهاي قرمز شده از فرط اشك به مريم نگاه كرد. ما ارتباطی نداشتيم مريم! مريم يك تاي ابرويش را بالا داد، از روي صندلي بلند شد و رو به روي گلاريس ايستاد.
قسمتی از متن رمان گلاریس
كوروش نيم نگاهي به چك امضا شده اي كه روي ميز دكتر بود انداخت و نيشخندي زد، پول همه چيز را حل ميكرد! از مطب خارج شد و تلفنش زنگ خورد. جانم مادر؟ صداي مهربان مادرش را كه ميشنويد كمي آرام ميگرفت. امشب نمياي خونه ي ما مادر جان؟ پدرت مهموني داره! لب زيرينش را به دهان گرفت، هنوز هم نميتوانست، هنوز هم برايش سخت بود، اما با اين حال لب زد. ميام مادر جان. تلفن را قطع كرد و به سمت محمد كه كمي دورتر ايستاده بود رفت.
روي شانه اش كوبيد. اين كار هم حل شد! اميدوارم مليحه خانم سالم از اتاق عمل بيرون بياد… محمد انگشتش را به چشمهايش فشرد و زمزمه كرد. نميفهمم چطور از اينكه مليحه خانم به پول عمل نياز داره غافل شديم! كوروش دست در جيب كرد و قدم هايش را سنگين برداشت. با اتفاقي كه براي زندگي من افتاد… ميشه گفت طبيعيه چك نكردن گلاريس و مليحه! محمد دست روي شانه اش گذاشت و كمي فشرد. اين درد هم ميگذره داداش، ميگذره اين درد… كوروش تنها نيم نگاه ي به او انداخت و به خورشيد خيره شد…
نميدانست چطور ميتواند اين غم را تحمل كند… درست هشت ماه پيش تمام زندگي اش زير و رو شد. اما توران خانم از اين موضوع ناراحته، انتظار نداشت دخترش رو هشت ماه…كوروش وسط حرفش پريد و لب زد. به توران بگو دست از خودخواهي برداره! مشكل من اونقدر بزرگ بود كه نتونم پيگيري كنم مليحه خانم تو بيمارستان دنبال پوله! بي هيچ حرف ديگري به محمد پشت كرد و به سمت ماشين رفت. فرم رضايت نامه را پر كرده بود و حالا دست هاي مليحه را با آرامش بيشتري مي فشرد. ميري تو اتاق عمل، اون معده ي لعنتي رو در ميارن و بعدش مياي بغلم، سفت بغلت ميكنم مليحه جون…