
دانلود رمان طنین تنهایی pdf از گیلسو حکیم
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، جنایی
خلاصه رمان طنین تنهایی
شهریار شریعتی، مدیر عامل بزرگ ترین شرکت مدلینگ ایران در کیش که پرونده کُشته شدن عجیب همسرش هنوز به سر انجام نرسیده، شبی در حاشیه ی خیابانی روستایی در شمال کشور، دخترِ بیهوشی را پیدا میکند که توانایی حرف زدن ندارد و چیزی از گذشته اش به یاد نمیآورد. تلاش برای پیدا کردن خانوادهی این دختر، شهریار را به زخم سر بازِ مرگِ دلخراش همسرش وصل میکند و…
قسمتی از متن رمان طنین تنهایی
خوبه به حاجی خدا بیامرز دست ندادی که انقدر سرخ و سفید شدی! یاد دوران نامزدیت افتادی مهتاج بانو، نه؟! همون موقع که با چادر گل گلی پشت قهوه خونه ی مش ممد با حاجی قرار میذاشتی و جایِ عصرونه اذیتش میکردی که تا غروب مثل دیزل کار کنه! خنده اش را پنهان کرد و لگدی به کمی پایینتر از شکم او زد: بی حیا! شهریار با چهره ای کبود شده دستش را روی محل ضرب دیده گذاشت و به سختی گفت: اگه با حاجی هم همینقدر خشن رفتار میکردی، شاید الان اندازه ی موهای سرِ من بچه نداشتین که همشون هم با همدیگه قهرن!
مهتاج گونه های گل انداخته اش را دزدید و ریز ریز زد زیر خنده و همین که شهریار با لبخند کمرنگی سرش را به طرف دخترک چرخاند، با دو چشمِ درشتِ عسلی رنگ مواجه شد که گیج و سرگردان نگاهش میکردند: عزیز، به هوش اومد. آب دهانش را فرو خورد و به سرعت به طرف ایستگاه پرستاری پا تند کرد. به دقیقه نکشیده اتاق دخترک پر شد از پزشک و پرستار و مهتاج دست یخزده ی نوه اش را بین انگشتان چروکیده اش گرفت: چرا خشکت زده شهریار؟ دستت یخه. دیدی که شکرِ خدا به هوش اومد، دیگه جای نگرانی نیست.
شهریار پلک بست تا تصاویر آشنای دو سال پیش را فراموش کند، ولی آنها سرسخت تر از آن بودند که به این سادگی ها از بین بروند و راحتش بگذارند. بی رحمانه به دیواره ی مغزش چنگ میزدند و مقابل چشمانش رنگ میگرفتند؛ رنگ هایی مملو از تیرگی و سیاهی… آن شب هم اتاق شلوغ شد و پزشک ها و پرستارها دور بیمار را گرفتند، اما نه بعد از اینکه او چشمهایش را باز کرد، بلکه پس از اینکه خط های روی مانیتور بازیشان گرفت و دیگر نمیخواستند سرپا بایستند…