
دانلود رمان مو نارنجی من pdf از مریم صدر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان مو نارنجی من
آرمین: «پاشو بیا دیگه! مهمونِ دعوتِ دومادیها!» رایین: «بسه دیگه، اونا منو نمیخوان…» گفت و گویی که بین “باید بیایی” و “نمیخوام بیام” گیر کرده بود. یک عروسی، یک خانواده و کلی تعارفِ پشت پاخوردشده! طنزی سیاه از رسم و رسومِ گاهی پوچ.
قسمتی از متن رمان مو نارنجی من
صدای نهال لرز بدی داشت، توی خواب پر خاشگرانه دستاش رو به این سمت و اون سمت تکون می داد و می گفت: ولم کن، به من دست نزن عوضی، گمشو تو مثل داداشم میمونی، ولم کن، نه…نه…ولم کن، من دوستت ندارم، بابا…بابا…بابایی کمک به خدا من دخترم، ولم کن، تورو عزیزت ولم کن… از توی شوک بیرون امدم و سریع به سمتش رفتم و توی حرکت غیر منتظره و غیر ارادی، رفتم نزدیکش توی تب می سوخت و می لرزید، زجه هاش تبدیل به زمزمه شده بودن. تورو خدا ولم کن، من و نشکون، من دوستت ندارم، ولم کن.
انقدر حرفاش آروم شدن که دیگه نمی فهمیدم چی میگه، توی همون حالت چنگی به لباسام زد و بی حال افتاد روی دستام، اروم گذاشتمش روی رخت خواب و گوشیم رو برداشتم و به سمت هال رفتم، شماره ی بابا رو گرفتم، بعد از سه تا بوق صداش توی گوشم پیچید. جانم پسرم. سلام بابا… سلام بابا، چیزی شده؟ خوبی؟ خوبم، شما خوبی مرسی، شکر خدا… مامان و راشین اینا خوبن؟ شکر خدا، چیزی شده؟ بابا شما یه دوستی داشتین، دکتر بودش، یادتونه؟ اره، اره، مرتضی رو میگی؟ اره آقا مرتضی، خونه هم میرن برای معاینه؟
اره بهش بگم شاید بیاد، چیزی شده؟ نه من چیزیم نشده. برای دخترا اتفاقی افتاده؟ اره….بعد خلاصه کوتاهی از قضیه بهش گفتمـ…بابا جان توروخدا حواست به اون سه تا دختر باشه، کسی رو نداره، فکر کن مثل راشین. توی دلم یه چیزی فروریخت، مثل خواهرامن؟ با اون دوتا که برخوردی نداشتم، اما نهال، شاید حسم بهش مثل حس یه برادر به خواهره…الو بابا جان پشت خطی؟ اره پدره گلم چشم مواظبشون هستم. معلوم نیست، کارهای سیاوش خیلی بهم ریخته تر از اونپ سرم تا کی ایرانی؟ میاد دوماهه دیگه؟ چیزیه که فکرش رو می کردیم.