
دانلود رمان بغض پر عصیان pdf از یگانه علیزاده
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، پلیسی
خلاصه رمان بغض پر عصیان
حمله ور شد! مرا مثل طعمهای میان بدن سوزانش و دیوار سرد به دام انداخت. نفس هایش را روی صورتم حس کردم، آن گاه با صدایی که مثل آتش در تاریکی میلرزید، پرسید: «این جادوی عاشقانه را از کدام جهنم آموختهای؟» من با بی تفاوتی شانهام را بالا انداختم و با چهره ای معصوم فریاد زدم: «به خدای نامرئی، نمیدانم!» او، مثل کسی که آخرین نخ امیدش پاره شده باشد، سرش را تکان داد و غرّید: «حالا فهمیدم… قاتل من، همین نگاههای شیطانی همسر لعنتی ام است! امیـــــررررر!
قسمتی از متن رمان بغض پر عصیان
قاطع گفت: ولی و اما و اگر نداره، خوشحالم که پسندیدی. با این حرفش راه اعتراض را برایم بست. نمیدانستم خوشحال باشم یا ناراحت و نگران. امشب مراسم نامزدی اش بود و من کنارش نشسته و از او هدیه ی این چنینی می گرفتم. کاش خودش متوجه می شد. آه عمیقی کشیدم که حواسش دوباره پرت من شد: چی شده؟ آه جگر سوز میکشی! لبخندی زدم و صادقانه گفتم: جیگرم سوخت واسه این همه پولی که بابت این کادوی خوشگل دادی، عذاب وجدان گرفتم اصلاً. نوچی کرد و باز دوباره بی هوا لپم را کشید و گفت: انقد تعارف تیکه پاره نکن گلنوش خانوم!
حالام بپر پایین تا کلاست دیر نشده. با شگفتی به بیرون نگاه کردم. روبروی درب اصلی دانشگاه ماشین را رسیده بودیم: ایول چ زود رسیدیم! بادی به غبغب انداخت و گفت: وقتی با منی از زمین و زمان جا میمونی. نگاهی عاقل اندر سفیه حواله اش کردم و گفتم: یکمم از خودت تعریف کن. خنده کوتاهی کرد و من از ماشین پیاده شدم، سرم را خم کردم و از پس در نیمه باز ماشین صمیمانه از او تشکر کردم: خیلی خیلی مرسی هم بابت رسوندنم هم هدیه ی فوق العاده ات!
لبخندی زد و مهربان نگاهم کرد و گفت: قابل شما رو نداره خانوم! دستی برایش تکان دادم و درب ماشین را بستم. آنقدر که داخل ماشین گرم بود فضای بیرون منجمد کننده به نظر می رسید. شال گردنم را محکم تر پیچاندم و به سمت دانشکده به راه افتادم. استاد که خسته نباشید گفت به سرعت وسایلم را به درون کیفم انداخته و قصد خروج از کلاس را کردم. مهسا با دیدن شتاب زدگی ام علت را جویا شد: چته بابا؟ و قبل از اینکه جوابش را بدهم با لحن موزیانه ای ادامه داد: نکنه قرار داری؟ هان؟ هان؟ مهسا صمیمانه ترین دوستم بود.