
دانلود رمان از من متنفر باش pdf از روارید
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی، بزرگسال
خلاصه رمان از من متنفر باش
در هشت سالگی، ترنتون ناکس به من آموخت که دنیا می تواند وحشتناک باشد. هل دادنم روی تاب، دندان های شکسته و قیچی ای که موهایم را نابود کرد. حالا، پس از سال ها، دوباره او را دیدم. این بار تبدیل به مردی شده که گویی از شرش خلاصی ندارم. آیا میتوانم از این دور باطل فرار کنم؟
قسمتی از متن رمان از من متنفر باش
دیگه هیچوقت برنمیگرده، من تنهام. قلبم چسبیده به گلوم، از اتاق میزنم بیرون، دنبال یه ذره هوا. تا پام میرسه به حیاط پشتی، تکیه میدم به دیوار و سرمو میندازم پایین، مجبور میشم خودمو مجبور به نفس کشیدن کنم که غش نکنم. لعنت بهت بابا… ازت متنفرم، چون دزد بودی. ازت متنفرم که ولم کردی. بالاخره اشکام میریزن، و واسه اولین بار از وقتی خبر مرگشو شنیدم، میذارم دلم بشکنه، میذارم زار بزنم. درد داره. لعنتی درد داره… انگار یکی یه چاقو فرو کرده وسط سینم و پیچونده تا آخرین قطره ی خونمو بکشه بیرون.
یه موج سیاه غم میکوبه روم و زانوهام میبرن، می افتم زمین. اونقدر غرق اشکم که نمی فهمم تنها نیستم. تا اینکه یه جفت بوت مشکی میاد تو دیدم. لازم نیست بالا رو نگاه کنم تا بفهمم مال کیه. همیشه حضورشو حس میکنم… مثل درد تو مفصل بعضی آدما قبل از بارون. چی میخوای؟ نگاهش میکنم وقتی هیچی نمیگه. یه هودی مشکی پوشیده و شلوار جین تیره. نور ماه افتاده رو خطای صورتش… دقیق و سرد، همونجوری که همیشهست. یه نخ سیگار از پاکت درمیاره و میذاره لبش. بدون یه کلمه، زل میزنه بهم… انگار یه چیز عجیب غریبم که زیر میکروسکوپ داره بررسیش میکنه.
یه معمای حلنشده. چشامو ریز میکنم و بلند میشم. گفتم چی میخوای؟
اینبار صدایم تندتر و زخمی تره. عصبانیتم داره از گلوم بالا میزنه. وقتی باز هم هیچی نمیگه، هلش میدم عقب. واسه چی اینجایی، ناکس؟ لعنتی، چی از جونم میخوای؟ دستم میره که دوباره هلش بدم، ولی اون سریعتر عمل میکنه، میچسبونتم به دیوار، بازوهاش مثل قفس دورم حلقه میشن. خشکم میزنه. یه لرز از توی دلم رد میشه وقتی انگشتای بلندش دور گردنم حلقه میشن و سرشو میاره پایین. صداش، خشن و زمخته، توی گوشم میغره: چون میدونستم درد داری. یه عرق سرد میشینه رو تنم، قلبم یه پیچ ناجور میخوره و من میخواستم ببینمش. حرفاش مثل چاقو میزنن وسط سینهم. ازت متنفرم… با تک تک سلولام اینو میگم. با همه وجودم میخنده…