






دانلود رمان خواب پرنده pdf از پریسا غفاری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان خواب پرنده
هنگامه، دختری که با مادر سرایدارش به مدرسه ای در بالای شهر آمده، درگیر دروغی می شود که همه چیز را به هم ریخته: ادعای قبولی در دانشگاه شمال. وقتی مادرش فریاد میزند: کار بدی کردی هنگامه…! خاطرهٔ مرگ خواهرش، هدی، در جاده خاوران دوباره زنده می شود. هنگامه که نمی تواند با این فشار کنار بیاید، بلیتی از تعاونی می گیرد و به سمت پله ها فرار می کند. آیا او می تواند از این چرخهٔ دروغ و درد فرار کند؟
قسمتی از متن رمان خواب پرنده
به جلو خم می شود و با لحنی به شدت ناجوانمردانه زمزمه میکند: چرا فکر کردی میون این همه متقاضی تحصیل کرده شانسی برای تصاحب این شغل داری؟ نکنه مزایای خاص دیگه ای داری؟ مردمک های بی تابم برای لحظاتی بی حرکت می مانند. بی تجربه بودنم هنوز میخکوبم نکرده و هنوز مرا تا عمق کلام شرم آورش پایین نکشانده است. پلک بر هم می فشارم و لبم بی اراده باز می شود. زبان انگلیسی ام بد نیست… میتونم دو سه جمله ای حرف بزنم. عقب می کشد…از به کوچه علی چپ زدنم شگفت زده و انگار خرسند است. خب حرف بزن ببینم چقدر بلدی؟ نفسی تازه میکنم نمیفهمم چرا روی حرف ناجورش چشم بسته ام نمی فهمم.
شاید از ناچاری است شاید از تعدد کفش هایی که سه سال است برای دست و پا کردن کاری در نزدیکی محله مان پاره کرده ام. سرخی صورتمان محله نشینی بالا شهر و درد درونمان، خانه سرایداری مدرسه بالای شهر بود. چی بگم مثلاً؟ لبخندی گوشه لبش می نشیند گویی از حال آشفته درونم آگاه است و دلش تفریحی از جنس دخترانه های پاک و مردانه های تیره اش می خواهد. خودت رو معرفی کن از فک و فامیلت از زندگی ات بگو… مجردی متأهلی، بچه داری، نداری؟ نفسی رها میکنم آرام و بی صدا بدون جلب توجه؛ درست مثل همان زمان هایی که بی جلب توجه هم شاگردی های مرفه و قصر نشینام به سمت خانه سرایداری می خزیدم و ده ثانیه ای در امنیت حضور مادرم محو می شدم…
آن روزها صبح زودتر از همه به مدرسه می آمدم و بعد از اتمام مدرسه آخرین دانش آموزی بودم که منتظر سرویس دروغین مدر سه اش می ایستاد و بعد از رفتن همه به خانه اش پا تند میکرد. چی شد؟ لب باز میکن. لبش به همان خنده بی محتوا کشیده میشود؛ بیشتر و بیشتر! با این لهجه ادعای انگلیسی حرف زدن داری؟ محکم می شوم. حداقل درون متلاشی شده ام را در پس سپر ظاهری ام مخفی میکنم. توانایی ام در همین حده. زنانه ابرویی بالا می دهد دلم می ریزد این نمایش چهره و این اداهای مفرحانه اش پیام خوبی ندارند. بی مقدمه بلند میشوم… ببخشید وقتتون رو گرفتم. همراهم بلند می شود… تو بیست و نهمین نفری بودی که امروز برای مصاحبه دیدم…