






دانلود رمان تب عاشقی pdf از بهاره علیزاده
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، کمیاب
خلاصه رمان تب عاشقی
داستان عشقی که در نوجوانی ناتمام ماند و رد پای آن تا بزرگسالی ادامه یافت. مطهره که روزی با قلب شکسته از مدرسه خارج شد، حالا زنی است با تجربه های بسیار، اما وقتی تصادفاً با بخشی از گذشتهاش روبهرو می شود، می فهمد بعضی زخم ها کاملاً التیام نیافته اند. تب عاشقی؛ روایتی است از اینکه چگونه یک احساس قدیمی می تواند دوباره شعله ور شود، حتی پس از سال ها خاموشی…
قسمتی از متن رمان تب عاشقی
نگین با هردو نفرشون دست داد، عرفان دستش رو به طرفم دراز کرد ولی من تنها به تکون دادن سرم اکتفا کردم، عرفان با شوخی و خنده مارو تعارف به نشستن کرد. با لبخند و دلجویی گفتم: مثل اینکه شما توی سنگ رو یخ کردن تبحر دارین…بفرمایین بشینین خانوما و کنار نگین نشستم، نگین روبروی عرفان نشست و من روبروی همراهش، هرکسی عقاید خودش رو داره… عرفان پسر خوش قیافه و ظاهرا خوش مشربی بود، موهاش کناره هاش کوتاه کوتاه وبالاش بلند، چشم و ابروی سیاه، دماغ کشیده، لب های متناسب و ته ریش کمی داشت.
نگین رو به عرفان گفت: عرفان در حالی که با شیفتگی به نگین نگاه میکرد به دوستش اشاره کرد. عرفان دوستت رو معرفی نمیکنی و رو به عرشیا گفت: عرشیا پسرخالم… نگین که از شــنیدن حرف عرفان ذوق زده شــده بود با لبخند ســرش رو برای نگین عشقم و تانیا دوستش…عرشیا سرش تکون داد و من هم سرم رو براش تکون دادم…عرشیا با شیطنت به من زل زده بود. نگاه کوتاهی بهش انداختم و حواســم رو به نگین و عرفان دادم که مشــغول خوش و بش باهم بودن. شما همیشه انقد عنقی؟ باتعجب بهش نگاه کردم،حرفش رو آروم طوری که فقط من بشنوم گفته بود…
ابروهام رو بالا انداختم و با تخسی جوابش رو دادم؛ سعی کرد قیافه ی جدی ای به خودش بگیره. بستگی داره طرفم کی باشه…با جدیت گفتم: اگه طرفت من باشم چی؟ از حرفم جا خورد و کمی خودش رو جمع و جورکرد. چه زود فعلاتون از جمع به مفرد تبدیل شد! عرشــیا کمی جذاب تر بود از عرفان، موهای قهوه ای رنگ که به یک طرف ریخته بود، چشــم و ابروی قهوه ای، دماغ کشــیده، لب های معمولی و کمی برجسته و ته ریشی که از مال عرفان بیشتر بود…وقتی دید نگاهش میکنم سعی کرد سر حرف رو باز کنه…شما چند سالتونه خانوم خوش اخلاق؟ این دفعه با احتیاط بیشتری سعی در برقراری ارتباط داشت!