
دانلود رمان بازگشت pdf از بلیک کراوچ
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: علمی، تخیلی، هیجانی، دنیای موازی
خلاصه رمان بازگشت
رمان بازگشت سفر هلنا اسمیت را دنبال می کند؛ که با منابعی نا محدود برای تحقق رویای درمان فراموشی تجهیز شده است. اما به زودی متوجه می شود که کار پیشگامانه او در زمینه نقشه برداری و دستکاری حافظه، عواقب اخلاقی و وجودی وحشتناکی دارد. این امر با فاش شدن یک تراژدی شخصی که به نظر می رسد، مستقیماً از آزمایشگاه او سرچشمه می گیرد، به اوج می رسد و هلنا را وادار می کند تا در مورد ماهیت هویت، واقعیت و هزینه پیشرفت واقعی سؤال کند.
قسمتی از متن رمان بازگشت
لابد درد دستش به خاطر سرم است. کنار صندلی یک سینی فلزی چرخ دار است که لوله پلاستیکی سرم از منبعی بر روی آن چیزی را به جریان خونش وارد می کند. یک پایانه کامپیوتری و انواع تجهیزات پزشکی به دیوار روبه رویش نصب شده است از جمله سینی داروها و ترالی احیا که این یکی بسیار نگرانش می کند. دور از چشم او در فرو رفتگی دیوار در انتهای اتاق یک شیء صاف سفیدرنگ است که لوله ها و سیم هایی به آن وصل است و شبیه یک تخم مرغ غول آساست. مردی که بری پیش از این هرگز او را ندیده است، در کنارش روی چهار پایه ای نشسته است ریش بلند نامرتب و چشمان آبی بی روحی دارد که از آنها هوش و جدیتی آزارد هنده می بارد. بری دهانش را باز میکند اما هنوز آن قدر سست و بی حال است که نمی تواند حرفی بزند.
هنوز احساس رخوت میکنی؟ بری با اشاره چشم جواب مثبت می دهد. مرد دکمه ای را روی سینی کنار صندلی لمس می کند و بری میبیند که مایعی شفاف از لوله سرم به رگ دستش وارد می شود. اتاق روشن تر و واضح تر می شود بلافاصله احساس میکند هشیار شده است انگار با آمپول مستقیماً به رگش قهوه اسپرسو تزریق کرده باشند. هشیاری اش که بالا می رود ترس برش میدارد. مرد می پرسد: بهتری؟ بری سعی می کند سرش را تکان دهد اما آن را ثابت نگه داشته اند. حتی نمی تواند یک میلی متر سرش را در هیچ جهتی تکان دهد. بری می گوید: من پلیس هستم. میدونم از شما اطلاعات زیادی دارم کارآگاه ساتن از جمله این که شما مرد بسیار خوش شانسی هستین…چرا این حرف رو میزنین.
به خاطر گذشته تون تصمیم گرفتم شما رو نکشم. این چیز خوبی است؟ یا این مرد فقط دارد سربه سر بری می گذارد؟بری میپرسد: شما کی هستین؟ مهم نیست. من به زودی ارزشمند ترین هدیه عمرتون رو بهتون میدم. ارزشمندترین هدیه ای که هیچ کس حتی به خواب هم نمی بینه که نصیبش بشه اما اگه اشکال نداشته باشه، قبل از این که شروع کنیم می خوام چند تا سؤال ازتون بپرسم. نزاکتی که به خرج می دهد مشکوک و نگران کننده است. هشیاری بری به سرعت در حال افزایش است و با برگشتن آخرین بخش از خاطره اش تلو تلو خوردن در راهروی هتل و وارد شدن به اتاق 1414 منگی دارد از سرش می پرد. مرد می پرسد: شما به عنوان یه پلیس به خونه جو و فرنی برمن رفتین؟ شما از کجا میدونین که من رفته م خونه اونها؟ فقط به سؤال جواب بدین.