
دانلود رمان مست از تو pdf از آرام و بنفشه
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، روانشناسی، رئال، خانوادگی
خلاصه رمان مست از تو
در هجده سالگی، میگل مصمم شد تا با ازدواج، گام های بلندتری به سوی آمال خود بردارد. آن پسر، که هیچ نقص ظاهری و مالی در او دیده نمی شد، به نظر برد زندگی می گل می آمد. اما میگل که اهل هیجان بود و طالب تجربه نو، آنگاه که به اتاق پنهانی همسرش چشم دوخت، هراسی به خود راه نداد. حال آنکه این، آغازی بر بازیی بود که به شکلی غریب پیچیده تر می گشت و در نهایت، مهره های بازی دگرگون میشد.
قسمتی از متن رمان مست از تو
وقتی دید واقعا پول نکشیدم و فرداش اهورا خودش واریز کرد تازه باور کرد حقیقتو گفته بودیم. انگار این رفتار ما یکم نرمش کرد چون گفت نمیخواد اهورا بیاد دنبالت اذیت میشه خودت پنج شنبه با پرواز برو…اهورا استقبال کرد و گفت اگر پنج شنبه بیام به شبش و مهمونی تولد سينا ميرسم، پس با خودم یه لباس مناسب مهمونی بیارم. به مهرناز گفتم قضیه چیه اما نمی خواستم بابا اینا بفهمن میرم مهمونی، دوتایی با هم رفتیم خرید و یه پیراهن کوتاه که با مشورت اهورا مناسب جو اونجا بود خریدم. مهرناز بخاطر چیزایی که تعریف کرده بودم نگران بود و بهم میگفت نذارم اهورا گل بکشه…خودمم نگران بودم اما امیدوار بودم مثل اون شب که نکشید خودش حواسش باشه. پنج شنبه صبح شد. دوتا چمدون بزرگ بسته بودم با مامان بابا رفتیم فرودگاه…
مامان کلی سفارش کرد و بابا کلی خط و نشون کشید. درسته از دفعه قبل بهتر بود اما باز هم اون رگ میرزاییش رو صلح بود. سوار هواپیما شدم و برای اهورا تو تلگرام نوشتم من تو هواپیمام و یه عکس هم از خودم فرستادم. اهورا سریع عکس فرستاد. بالا تنه اش خداروشکر لباس بود. گفت: منم رو تختم. براش نوشتم؛ ساعت ۱۰ صبح ؟ هنوز رو تختی !؟برام نوشت: بی تو شبا درست خوابم نمیبره که منتظرتم براش استیکر لبخندی فرستادم و گوشیم رو خاموش کردم. اما ذهنم پیش اهورا بود کل هفته گذشته ما شب ها چند ساعت چت می کردیم. درسته همچنان گارد داشتم و خوشم نمی اومد تو چت خیلی حرف خاصی بزنیم اما خب….اهورا شیطنت خودش رو داشت…اما اگر واقعیتو گفته باشه چی؟اگر واقعا بدون من نتونه خوب بخوابه چی؟ دوست داشتم با یه بزرگتر مشورت کنم…
یه بزرگتر که قضاوتم نکنه اما کسی رو نداشتم. قرص تهوع خورده بودم برای همین زود خوابم برد و با نشستن هواپیما بیدار شدم گوشیمو روشن کردم و به اهورا پیام دادم من رسیدم. بلافاصله پیامش اومد رو گوشیم؛ من هم منتظرتم فلفل خانم…لبخند زدم وسایلمو برداشتم دوتا دختر جلو تر از من بودند. از صحبت هاشون پیدا بود دانشجو هستند. از دور اهورا رو دیدم، یکی از دخترها گفت: خوش تیپه داره برا ما دست تکون میده؟ نه اون پس… دوستش خندید و گفت: ای وای آره انگار…جلو خنده ام رو گرفتم و از کنارشون رد شدم برای اهورا دست تکون دادم. هر دو با دیدن من ریز خندیدند. خودم هم خندیدم و پا تند کردم سمت اهورا…هوووم! بلاخره اومدی… لبخند زدم و چمدون ها رو دوتایی کشیدیم به سمت پارکینگ، گفتم: اخ، بریم خونه فقط بخوابم…