
دانلود رمان التیام pdf از م_کمالزاده
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، ازدواج اجباری
خلاصه رمان التیام
رعنا دختری که در روز ختم مادرش چشمانش به گلنار، زن پدر جدیدش افتاد که دوشادوش پدرش ایستاده بود. بلافاصله پس از مرگ مادرش پی به خیانت مهراب، پدرش، با گلنار آبدارچی مدرسه اش می برد. برای انتقام از مهراب خود را وارد یک ازدواج قراردادی با شاهرخ می کند. شاهرخ، مردی است که در پی از دست دادن پدرش بار خانواده ی پنج نفره اش را به دوش می کشد و مردانه به روی خواسته های خود پا می نهد.
قسمتی از متن رمان التیام
رعنا با لبخندی به رفتار پر محبت و عجولانه طوبی نگاه کرد. دستپاچه شدنش جالب بود. طوبی و شادی بسیار به هم شبیه بودند. همان گرما و محبت دلپذیر در وجودشان آمیخته بود. رعنا با راهنمایی طوبی و شادی قدم به داخل اتاقی گذاشت که با سه در مشرف به حیاط نارنجستان بود. اتاقی که در آن قدم نهاد با دری از داخل به اتاق دیگر متصل بود و اتاق دوم هم به اتاق سوم متصل بود. درهای رو به اتاق پر از شیشه های مشجر رنگانگ بود. دیوارهای سفید رنگ و فرش های پشمی لاکی رنگ می داد. پشتی هایی به اتاق جلوه ای ساده اما زیبا گل ترمه ی کنار دیوار برای نشستن مهمان ها و تکیه دادن بر آن قرار داده شده بود. قدم به اتاق دوم گذاشت. به جای پشتی ها، یک میز تحریر چوبی قرار داشت که در بالای میز قفسه های کتاب به دیوار پیچ شده بود.
در اتاق سوم تخت یک و نیم نفره با روکش آبی آسمانی یافت لحاف مخمل قرمز پایین تخت به خوبی تا خورده بود تلویزیون ال ای دی کوچکی هم رو به روی تخت به دیوار نصب شده بود. باز چرخید و دور تا دورش را با لبخند از نظر گذراند به همین زودی با اتاقش خو گرفته بود. حتی می خواست از همین امروز سکونتش را آغاز کند. رو به طوبی و شادی که با پریسا و سامان آرام حرف می زدند کرد و گفت خیلی اتاق های قشنگین. ممنونم اگه ممکنه خواین بریم بنگاه برای امضای قرارداد اجاره؟ طوبی پر از تعجب و کمی دلخوری گفت: وا بنگاه چرا؟ شما مهمون مایین و قدمتون روی چشمه اصلا من ناراحت میشم بخواین حرفی از قرارداد و اینا بزنین اینجا خونه خودتونه…دیگه نشنوم.
رعنا با تعجب نگاهی به پریسا و سامان انداخت. پریسا سری به نشانه موافقت تکان داد. معنی حرکتش را نتوانست استنباط کند با اعتراض گفت: اینجوری که نمیشه طوبی جلو آمد و دستش را میان انگشتان تپلش گرفت و او را به سمت خود کشید. حالا که شده بیاین بریم تو تالار هوا خوبه من باغچه رو یه آبی بپاشم. و قبل از اینکه فرصتی برای اعتراضی دیگر باقی گذارد همه را با خود به تالار برد میان حیاط به شادی گفت: مادر برو چای بریز شیرینی و میوه هم توی یخچاله. طوبی رعنا را به همراه پریسا و سامان و تا تالار مشایعت کرد رعنا معذبانه روی قالی دست باف قرمز رنگ نشست و به پشتی ترمه ی پشت سرش تکیه داد. طوبی ظرف آجیل را از روی طاقچه برداشت و با بشقاب های کوچکی جلوی رویشان گذاشت و گفت به خدا تعارف نكنينا.