ناب رمان
دانلود رمان های ناب پرطرفدار
ناب رمان

 

رمان ایاز و ماه

دانلود رمان ایاز و ماه pdf از اکرم محمدی 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان: عاشقانه

خلاصه رمان ایاز و ماه 

گاهی فقط یک قدم اشتباه می‌تواند کلاً آینده‌ات را بکوبد و از نو، با یک داستان دیگر بنویسد. مثلاً من الان باید در گمش‌تپه باشم، عروس بیگ مراد، نه در این اتاق بیمارستانی، کنار مردی که نمی‌شناسم…صدای بم و پرنفوذ دکتر شانه‌هایم را بالا پراند. اومدی تخمک اهدا کنی؟ مؤدبانهٔ فروش بود. سرم را تکان دادم. اون پسره که باهات اومده… بی‌اراده و برنامه‌ ریزی‌ شده گفتم: شوهرمه…پوزخندی روی لب‌های درشتش نشست. عینک را از چشم برداشت و روی میز گذاشت. شوهرته و حلقه دستت نیست؟

قسمتی از متن رمان ایاز و ماه 

مثلاً چه میخواست بشود؟ دکتر عوضی حتماً حوصله اش سرد رفته و مردم آزاری اش گرفته بود. لبخند تلخی روی لبم نشست، این هم ته خوش شانسی من دریغ از یک آدم درست و با شخصیت که سر راهم سبز شود. برخوردهای ترسناکم با دنیای واقعی هر روز بیشتر میشد و حالا می فهمیدم برادرهایم جدای از محدودیت لایه هایی از حفاظت نیز دورم پیچیده بودند. مثل اینکه به پاهایم وزنه های سنگین بسته شده باشد به قعر باتلاق دنیای ترسناک واقعی فرومی رفتم و هنوز ده روز از فرارم نمیگذشت.

با اینکه زمانی برای هدر دادن نداشتم، ولی انگار برای حماقت همیشه وقت بود این را وقتی فهمیدم که تاکسی جلوی کوچه آشنا توقف کرد. خانم پیاده نمیشید؟ چند لحظه صبر کنید. ماشین های برادرانم را شناختن کار سختی نبود… جلوی در، به ردیف پارک بودند. پنج مرد که مادرشان آن ها از گوشه کنار ایران کشانده بود تا نشان دهند هنوز هم وقتی مادرشان، اغول تاج، اراده کند پسرها مانند سگهای شکاری برایش طعمه را دنبال می کنند. خانه تهران پدرم الان کم از لانه زنبور نداشت و من ساده دلانه آمده بودم که اگر خالی بود شب را بمانم…

چطور مثل احمق ها خودم را روبه روی این ساختمان رساندم؟ کی و با چه جرئتی به اینجا آمدم؟ آنهم وقتی خون خشم در رگ های برادرانم قل قل میکرد و فقط با… با چه آرام میگرفتند؟ سرم را به صندلی تکیه دادم و چشمهایم را بستم باید به همان اتاقک برمیگشتم و خطرش را به جان میخریدم. با این حال توان دل کندن نداشتم از این خانه کودکی ام گوشه گوشه اش خاطره از همان چند سالی که مادرم زنده بود دختر کارگر اصطبل که دل خان بزرگ عیالوار را برد و خان او را عقد کرد و به تهران آورد.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
گاهی فقط یک قدم اشتباه می‌تواند کلاً آینده‌ات را بکوبد و از نو، با یک داستان دیگر بنویسد. مثلاً من الان باید در گمش‌تپه باشم، عروس بیگ مراد، نه در این اتاق بیمارستانی، کنار مردی که نمی‌شناسم ...صدای بم و پرنفوذ دکتر شانه‌هایم را بالا پراند. اومدی تخمک اهدا کنی؟مؤدبانهٔ فروش بود. سرم را تکان دادم. اون پسره که باهات اومده... بی‌اراده و برنامه‌ ریزی‌شده گفتم: شوهرمه...پوزخندی روی لب‌های درشتش نشست. عینک را از چشم برداشت و روی میز گذاشت. شوهرته و حلقه دستت نیست؟
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    ایاز و ماه
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    اکرم محمدی
  • ویراستار
    ناب رمان
  • صفحات
    3207
  • منبع تایپ
    ناب رمان
خرید کتاب
50,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 50,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
ورود کاربران

درباره سایت
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمان‌های عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\" توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان می‌گیرند و شما را به دنیایی دیگر می‌برند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
  • 1082 نوشته
  • 806 محصول
  • 0 کامنت
  • 1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.