
دانلود رمان دارکوب pdf از پاییز
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان دارکوب
رامین مهندس قابل و باسواد که به سوزان دخترهمسایه علاقه منده. با گرفتن پیشنهاد کاری از شرکتی در استرالیا، با سوزان ازدواج می کنه، و عازم غربت میشن. ولی زندگی همیشه طبق محاسبات اولیه، پیش نمیره و….
قسمتی از متن رمان دارکوب
پروازم تاخیر داشت. ترافیک هم که دیگه… – ولش کن، بیا تو که ناهار بکشم برات. متعجب نگاه کردم و پرسیدم: – سلطان خونه نیست؟
خاله فرنگیس با لبخند جواب میدهد: – سهیلا رفته بابابزرگت رو ببره دکتر. ابروهایم بالا رفتند. – طوریش شده؟
– نه خاله! مثل همیشه! ناپرهیزی کرده، فشارش رفته بالا! مامانت گفت ببرتش دکتر بلکه بترسه، ملاحظه کنه!
– بابابزرگ هم گاهی لجباز میشه!
ادامه دادم: – من میرم خونه خودمون خاله، مزاحم شما نمیشم!
– خجالت بکش. قورمه سبزی گذاشتم برات، با لیمو عمانی درسته! بیا. اصلا در خونه رو باز گذاشته بودم که تا اومدی صدات رو بشنوم. بیا خاله!
لعنت به این اراده ضعیف و این معده گرسنه!
سرم را پایین انداختم و پشت سر خاله فرنگیس وارد خانه شدم. در ورودی را که پشت سرم بستم، لولای به صدا افتاده در توجهم را جلب کرد.
– خاله، یادم بنداز این لولا رو روغن بزنم. صدا میکنه.
– قربونت برم خاله. یک ماهه به این سوزان میگم، به مهتدی میگم انگار نه انگار.
– دو دقیقه است. روغن چرخ خیاطی مامانم داره!
– باشه پسر، بعدا. این لولا دوماهه روغن میخواد، دو روز هم روش! برو دستت رو بشور. هلاک شدی از گشنگی!
لازم نبود کسی مرا به سمت سرویس دستشویی هدایت کند. خانه خاله را مثل کف دست بلدبودم، آپارتمانی سه خوابه قرینه واحد خودمان و البته، فراتر از یک واحد قرینه.
بچگی نصف روزهای هفته در همین آپارتمان سپری میشد. مابقی هم سوزان و سارا پیش ما میآمدند. اساسا در ایندو واحد به ندرت بسته میماند.
دستانم را شسته و به سمت آشپزخانه رفتم. دستی به گردنم کشیدم و عینک را از چشمانم برداشتم. ظرف پلو و خورشت همراه مخلفات باعث ترشح بیشتر اسید معدهام میشد.
قاشق اول را که به دهان بردم، نمیدانستم چطور غذا را بجوم که زودتر به قاشق دوم برسد. خاله فرنگیس متاثر نگاهم میکند.