
دانلود رمان توکا pdf از مهتاب_ر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، صحنه دار، اروتیک، انتقامی
خلاصه رمان توکا
گرشا پسری که بعد از سال ها دوری از خانواده، از خارج از کشور به ایران برمیگرده تا توی مراسم ختم پدرش شرکت کنه، درست توی اولین روز ورودش به عمارت پدری با دختری ریز نقش و دست و پاچلفتی روبرو میشه که خدمتکار اونجاست و این دختر کوچولوی هاتمون قراره چه خرابکاریایی به بار بیاره باید دید چی پیش میاد؟!
قسمتی از متن رمان توکا
هیچ جوابی ندادم و به طرف ماشین رفتم. باید از اونجا دور میشدم تا هر دو آروم میگرفتیم. به حال خودم باید زار می زدم چون این من بودم که باعث شدم توکا همچون حرف زشتی در مورد خودش بزنه. حرفاش نتیجه ی رفتار بد خودم بود. اون سیلی رو باید من میخوردم که زنم رو به اون نقطه رسونده بودم. حالا بین خواستن و نخواستنش مونده بود. بین رفتن و نرفتن… لعنت بهم! اون شوهر داشت اما این کشش لعنتی من رو از پا در می آورد. نابودم می کرد. حالا بچه ی کیارش رو داشت و احساس خوشبختی میکرد. وسط حرص و عصبانیت خندیدم. از آن خنده های پر از غصه و ناراحتی! باید میرفتم تا کیارش رو ببینم.
باید باهاش حرف میزدم و میگفتم توکا رو بهم برگردونه حتی شده تمام داراییم رو بهش میدادم. اما نباید بخاطر لجبازیای ما پای کسی رو به این بازی باز میکردم. اون جوون حقش نبود وسط دعوایی باشه که معلومه کی برنده ست و کی بازنده. مستاصل به بیرون نگاه کردم: –اقا چیکار کنم حال تون خوب شه؟ –هیچی،هیچ کاری از دست کسی ساخته نیست منو توکا باید خودمون این مشکل و حل کنیم –اقا من میدونم که مشکلات الان شما تقصیر من احمقه که تحقیق نکرده بهتون اطلاعات غلط دادم ولی از من نادون بشنوید توکا خانوم هنوز شما رو دوست داره
فقط چون دلش رو سوزوندی میخواد اذیت کنه شما خیلی باید صبور باشی چون راه حل دل سوزوندن که شکنجه ی طرف نیست پیشونیم رو محکم لمس کردم: –بهش تهمت زدم ،بهش گفتم هرزه حق داره ازم متنفر باشه سعید غمگین نگاهم کرد: –یه مرد عاشق واسه زنش دیوونه میشه چیزی دیدی که دیوونه شدی هر کس دیگه ای توی اون شرایط بود نمیتونست درست تصمیم بگیره باز هم اتفاقات دو سال پیش برام زنده شد،اون روزای نحس که به دلم آتیش انداخت: –امیدوارم بتونه منو ببخشه –یکم به خودتون زمان بده بذار روشنا پیشش بمونه شاید دلش نرم شد –اگه ازدواج کرده باشه گردنش و خورد میکنم.