
دانلود رمان اکالیپتوس pdf از صبا سالاری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، پلیسی، مافیایی
خلاصه رمان اکالیپتوس
دختری به نام صحرا که با برادر ناتنی اش یاشار در دبی زندگی میکند و با مافیاهای آنجا تو زمینه مواد مخدر و قاچاق همکاری میکند. شاهرخ، یکی از بزرگ ترین مافیای دبی به دنبال شخصی است تا اسناد دزدیده شده اش را پس بگیرد…چه کسی بهتر از صحرا؟ دختری که در قلب خطر بزرگ شده است…
قسمتی از متن رمان اکالیپتوس
خودش را روی لباس ها کهنه تلنبار شده وسط اتاق پرت کرد. یه سروسامونیم به اینجا بدی بد نیستا. سویشرتم را روی بقیه لباس ها انداختم. این گوه دونی دیگه تمیز کردن نمیخواد … هرکارشم بکنی بازم کثافت از سر و روش میباره جدی نگاهم کرد: شیخ دنبالت بود. هه … حتما باز دختر جدید واسش رسیده … یاشار صدبار بهت گفتم بهش حالی کن دیگه واسه این لجن بازیاش دنبال من نفرسته. چرت و پرت نگو …
پاشو برو سراغش … از همین لجن بازیا شیخ نباشه که از گرسنگی جون میدیم. سکوت کردم. حرف حق جواب نداشت بادیگارد های دم در با دیدنم بدون هیچ حرفی کنار رفتند. این وقت روز در کلوپ پرنده پر نمیزد اما آخر شب جای سوزن انداختن نبود. عمدا زودتر آمدم. شلوغی و صدای کرکننده موزیک از تحملم خارج بود. به محض ورود چشمم به نورا افتاد. همانطور که با موزیک خودش را تکان میداد میزها را دستمال میکشید. با دیدنم لبخند بزرگی زد. چطوری دختر ؟ تازگی زیاد این طرفا پیدات نمیشه …
شیخ حسابی شاکیه! مرده شورشو ببرن…حرفی نزدم. ترس نورا و بقیه را از شیخ درک میکردم. ساکت باش دیوونه … بشنوه برات بد میشه، شیخ عادت داشت تا کوچک ترین خطری از جانب کسی احساس میکرد ، بی معتلی جانش را میگرفت. دستی برای نورا تکان دادم و به سمت پله ها حرکت کردم. بدون در زدن آخرین در طبقه بالا را گشودم. ثانیه ای نگذشت که از کارم پشیمان شدم. وارد اتاق شدم و از عمد در را محکم بستم. دختر روی شیخ جیغی زد و از جا پرید…