
دانلود رمان پنجره جنوبی pdf از میم_بهارلویی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، معمایی، رازآلود
خلاصه رمان پنجره جنوبی
پزشک مامایی که نوزادان زیادی را در قدم گزاشتن به این دنیا همراهی میکند به ناگه دلش بند دل کودکی میشود که با مهر بزرگ نامشروعی به دنیا آمده. اما دخترک پزشک کودک را تنها نمیگزارد. مردی که به همسر خود شک کرده و به اون انگ نامشروع بودن میزند و گناهان بسیار جبران ناپذیری در حق اون انجام می دهد و گاهی اما چه زود دیر میشود.
قسمتی از متن رمان پنجره جنوبی
مهندس هنوز ناباور از خبری که شنیده بود، پرسید خب؟!… مهشید چرا این کارو کرد؟ عمو صفت بی توجه به دردی که توی پایش پیچیده بود، جواب داد: خانوم توی راهه آقا… تا یه ساعت دیگه خودش میاد. “آقا” متعجب هر دو را نگاه کرد، انگار به گوش ها و شنیده هایش اعتماد نداشت که پرسید:
خانوم دکتر داره میاد این جا؟! یواش از پیرزن جواب گرفت آره مهندس! تعجب نگاه مهندس جایش را داد به هراس و سرش برگشت سمت پنجره ی کوچک و چوبی اتاقک نمور و نگاهش چسبید به قطرات خيس روی شیشه هوا شدیدا بارانی بود و احتمالا جاده هم مه گرفته…
مهشید راننده ی خوبی نبود با شنیدن صدای ناله ی آرامی نگاهش را از پنجره گرفت و برد سمت صاحب ناله بیماری که زیر پتو خوابیده بود انگار توی عالم هذیان کسی را صدا میزد مهندس با صدای او دوباره برگشت به موقعیتی که در آن بود و درجا رو ترش کرد برای پیرمرد و پیرزن و با چشم برایشان خط و نشان کشید بی اعتنا به عذابی که انداخته بود به جان وجدان آن دو قدم تند کرد سمت در و با صدایی پر از رگه های خشم گفت با خود خانوم دکتر حرف می زنم ببینم ماجرا چیه و این دختر…
هنوز حرفش تمام نشده و قدم بیرون نگذاشته بود که صدایی شبیه میو بچه گربه ای شنیده شد. پایش از حرکت ماند با چشمانی فراخ برگشت و نگاهش در اطراف چرخید… صدا ادامه دار بود و… پیرزن و پیرمرد از ترس داشتند روح از قالب تن خارج می کردند و نفسشان بند آمده بود بدترین اتفاق ممکن افتاده بود مهندس راه رفته را برگشت و نگاهش
گشت. صدای چیه؟… جز این دختره، گربه هم قایم کردین؟… نگاهش رفت سمت سبد حصیری گوشه ی اتاق، نزدیک چراغ علاء الدین نفتی… ترس که بیشتر نشست در حجم نگاه آن دو پیری، مطمئن شد آن جا خبری است آهسته پیش رفت و…