
دانلود رمان کاژه pdf از سارا_ص
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، درام، رئال، خانوادگی، بزرگسالان، بر اساس واقعیت
خلاصه رمان کاژه
سایه یه دختر ۲۰ساله آروم و بسیار درونگرا هست کسی که تااین سن هیچ دوست جنس مخالفی نداشته…خیلی اتفاقی توتلگرام با مردی به اسم آراز اشنا میشه و برای مقابله بااین استرس بصورت مجازی باهاش وارد رابطه میشه…سایه بهش اعتماد میکنه وحرفاشون از مساعل عادی به گفتن فانتزی های جنسی میرسه اما این رابطه مجازی باقی نمیمونه و سایه خودشو وسط یه رابطه ی مخفی و ممنوعه بامردی که میخواد فانتزی هاشو عملی کنه میبینه…
قسمتی از متن رمان کاژه
منم یکم آب خوردم آراز سرشو آورد جلووگفت -…تو بشین من یکم میرم پیش بچها سرتکون دادم ولی حس خوبی به تنها شدن نداشتم مؤذب گوشه ی مبل نشستم بقیه یا داشتن میرقصیدن یا وایساده بودن حرف میزدن کسی جز من ننشسته بود گوشیمو بیرون آوردم تا حداقل خودمو بااون سرگرم کنم یه نفر کنارم نشست سرمو بلند کردم و بادیدن کامران بی اختیار اخم کردم خودشو کشید سمتم و من بیشتر توخودم جمع شدم خنده ی آرومی کرد انگار حالت طبیعی نداشت دستشو دراز کرد یه قسمت از موهام که ریخته بودم جلوم رو بین انگشتاش گرفت و گفت -…همه میدونن دخترای مو بلند….. مکث کرد بلند خندید و گفت -…باید برای من باشن دوباره خندید
انقدر بهم نزدیک بود که نفسشو حس میکردم بوی الکل میداد واقعا وحشت کرده بودم بدنم بی حس شده بود حتی قدرت نداشتم خودمو عقب بکشم آنقدر از حضورش ترسیده بودم که فرصت فکر کردن به حرفشو پیدا نکردم کامران نزدیکتر میشد و من فقط مثل مجسمه مونده بودم لحظه ی آخر دست یکی رو بازوم نشست و بلندم کرد کامران انقدر مست بود که بابلند شدنم باصورت افتاد روی مبل نفس راحتی کشیدم و چرخیدم بادیدن آراز عصبانی شدم منو اینجا تنها گذاشت اگه یلحظه دیرتر رسیده بود اون عوضی بهم دست میزد انگار از نگاهم فهمید تو چه حالی هستم که قبل از من گفت -…بپوش بریم
همه ی بدنم میلرزید با اشاره ی آراز نگین لباسامو برام آورد یه نگاه به من انداخت و لب زد چیشده آراز گفت بعد برات میگم کامران هنوز همونجا افتاده بود انگار بیهوش شده بود نفهمیدم چطوری بابقیه خداحافظی کردیم و اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم از حیاط اومدیم بیرون آراز وایساد و گفت -…حالت خوبه سایه؟ بدون اینکه نگاش کنم سرمو بین دستام گرفتم و گفتم +…نه میشه زودتر راه بیفتیم -…من فقط… دلم نمیخواست حتی یه کلمه دیگه هم از حرفاشو بشنوم الان فقط دلم سکوت میخواست +…میشه فردا حرف بزنیم؟ سرتکون داد و حرکت کرد کل مسیر چشمامو بسته بودم باصدای آراز چشمامو باز کردم