
دانلود رمان خدای شیطنت pdf از نیاز احمدی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، طنز، همخونه ای
خلاصه رمان خدای شیطنت
نازنین دختر شیطون و زبون درازی که فکر میکنه با ازدواج کردن می تونه از گیر باباش در بیاد پس با خودش شرط می کنه به اولین کسی که خواستگارش بود جواب بده. اون با پسر دوست مامانش ازدواج می کنه و برنامه داره بعد عروسی در بره اما امین هم همین برنامه رو داره….؟
قسمتی از متن رمان خدای شیطنت
نگاهی به اخماش کردم، اوه اصلاً حوصله بحث نداشتم پس قبل اینکه باز ترور شخصیتی بشم به خودم قول دادم؛ هرچی گفت: نه نیارم. با دست به مبل اشاره کرد…یعنی برو بشین، با اجبار کنارش نشستم. خب بگو ببینم توهم راضی هستی؟ سرم رو تکون دادم که دستش به سمت چونم اومد و گفت: وقتی دارم باهات حرف میزنم ازت جواب میخواد؛ شیر فهم شدی یا نه؟ بله! خب به ا ین ازدواج راضی هستی؟ اره! سرش رو چندبار تکون داد، انگاری از جواب من کالفه بود؛ اخه قبلاً من هم مخالف بودم ولی حالا…
از جام بلند شدم و وارد اتاقم شدم روی زمین دراز کشیدم پاهامم تکه دادم به دیوار، همیشه با خودم میگفتم من و ازدواج ولی حالا داشتم به اون چیز ی که همیشه بهش میخندیدم رو می اوردم. شتری بود که در خونه ی هر کی دیر یا زود میخوابید کاریش نمیشه کرد. سایه کسی روم افتادم سرم رو بلند کردم چشمم به مامان افتاد، گوشی رو بغلم گذاشت و گفت: بیا ماسماسک رو هم گرفتم… اووف یک خبر خوب هم بهم رسید، سریع بلند شدم و ماچ ابداری از لپش گرفتم که صدای بلند نیما از توی سالن هم به گوشمون رسید.
هو… وووی مامان دخترا! مامان سریع از جاش بلند شد و با ذوق و شوق گفت: بیا پسرمم اومد… جانم نیما؟ دیدم بی کارم منم سریع بلند شدم به دنبالش از اتاق خارج شدم، برم یکم با نیما کلکل کنم بلکه روحیم بازشه والا… نگاهی بهش انداختم، داشت زنجیر نقره ایش رو دور انگشت های کشیدش میچرخوند و شعری رو زیره لب زم زمه میکرد. محکم زدم پشتش که یک متر پرید هوا از فکر و خیال بیرون اومد، فحش مشتی بهم داد. اخ خدا لعنتت کنه نازی مرض داری؟ زهره ام اب شد!