
دانلود رمان آهار pdf از شیوا الماسی پور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان آهار
عشق ممنوعه در سایه سنتها…آهار، دختری ۲۰ ساله که به ناچار بیوه شده، برای فرار از ازدواج تحمیلی با مردی همسن پدرش، به تنها پناهگاه ممکن پناه میبرد: اتاق اردوان پاشانسب، برادر شوهر فقیدش. اردوان، مردی سرکش و عاصی که دو سال قبل به دلیل احساسات ممنوعه نسبت به آهار از ایران گریخته بود. حالا بازگشت او و پناه آوردن دختر چشمسبز به اتاقش، جرقهای میزند که هیچکدام انتظارش را نداشتند…
قسمتی از متن رمان آهار
برو پیش اردوان برنگردید تا وقتی من بهت پیام ندادم! برای همین تند از پشت آستینش رو گرفتم. کجا میری؟ متعجب به سمتم برگشت. که بزاقم رو هول شده بلعیدم و با دیدن سکویی که اون سمت بود، فکری به سرم زد. یعنی چیزه … اونجا خیلی سر و صدا بیا یکم بشینیم اینجا بعدشم میریم. منتظر جوابی ازش نموندم و با کشیدنش آستین کتش، اونو سمت سکوی سیمانی که بلند و بزرگ بود، کشیدم. اردوان که از من بلندتر بود راحت نشست و من خواستم روش بپرم و بشینم اما سخت بود.
الخصوص که لباسم بلند بود و کارم رو سختتر کرده بود. انگار متوجه شد نمیتونم که با خنده بلندی به سمتم خم شد و دستاش رو زیر بغلم انداخت و با یک حرکت روی سکو گذاشت. گوشیم رو روی سکو و بینمون گذاشتم. نخند خو اردوان…بخدا اگه بخاطر لباسم نبود میتونستم بشینم! جفت ابروهاش رو بالا انداخت و با تمسخر سر تکون داد. هوم…صد درصد! با وزش باد آرومی، لرزی به تنم افتاد.در حالی که دستهام رو بغل میکردم، سرم رو به سمت آسمون گرفتم. که همون لحظه ستاره دنباله داری رد شد. با ذوق صاف ایستادم و بدون نگاه گرفتن از آسمون گفتم: وای دیدیش توام اردوان؟
صدای “اوهوم” گفتن آرومش رو از کنار گوشم شنیدم. چون توی نزدیک ترین فاصله ممکن کنارم نشسته بود. نگاهم رو به سمتش چرخوندم و با لبخند پر ذوقی گفتم: زود باش پس آرزو کن! میگن خوش شانس باشی ستاره دنباله دار ببینی و بعد چشمهات رو ببندی و آرزو کنی، آرزوت برآورده میشه! بعد خواستم پلک ببندم و آرزو کنم که متوجه نگاه خیرهاش شدم. سرم رو به سمتش چرخوندم. با همون لبخند توی همون نزدیکی لب زدم: چرا به من نگاه میکنی؟ ببند چشماتو …اینطوری با نگاه کردن به من نمیشه آرزو کرد که! از اون دسته نگاههایی که باعث میشد دلم بلرزه رو به سمتم انداخت.