
دانلود رمان اگر فردایی باشد pdf از اقلیما
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی، رازآلود
خلاصه رمان اگر فردایی باشد
رها فکر میکند سکوت، تنها راه نجات خانوادهاش است. او آزارهای شوهر خواهر را تحمل میکند و با تغییر خانه، امید به فراموشی دارد. اما زندگی بازیگر بیرحمی است؛ عشقی یک طرفه، او را در تلهای جدید میاندازد. داستان زنی که بین حفظ آبرو و نجات خودش گیر کرده است. آیا شجاعت فریاد زدن را پیدا میکند؟
قسمتی از متن رمان اگر فردایی باشد
در را پشت سرم قفل کردم و در تکیه زدم. نگاهم خیره ی فرشته سفید پوشی بود که با رنگ روغن روی دیوار روبه رویم کشیده بودم. با لبخند به سمتش رفتم و دستم را روی طرح گذاشتم. خیلی از جاهایش پریدگی داشت. در شونزده هفده سالگی ام یک روز به بابا اصرار کرده بودم که میخواهم دیوارهای اتاق را نقاشی کنم و نتیجه اش فرشته ی روی دیوار و ستاره های کج و کوله ی روی سقف شد. روی تخت دراز کشیدم و ساعدم را روی چشم هایم گذاشتم. یک نفس عمیق… کافی نبود، غم از سینه ام نمیرفت. مدت ها بود با این غم زندگی میکردم و آن را مانند کیسه ی سیاه و سنگینی بر دوشم میکشاندم.
میخوابیدم و غمیگن بودم، بیدار میشدم، غذا میخوردم، با دوستانم معاشرت میکردم، کار میکردم و غمگین بودم. غم نمیرفت. با اطمینان از قفل بودن در، چراغ را خاموش کردم و پتو را روی سرم کشیدم. چندی نگذشته بود که تق تق در چشم هایم را از ترس گرد کرد. او بود، هیوال باز هم آمده بود! اشک ناخداگاه در چشم هایم حلقه زد و استیصال بر تمام وجودم تازیانه زد. روی تخت نشستم و ناخن به دهان گرفتم. در و باز نمیکنم … سخت نیست. خوابیدم، خواب یدم در و باز نمیکنم …بار دیگر تقی به در زده شد و صدای فاطمه آبی بود بر جان آتش گرفته ام.
رها عزیزم؟ به همین زودی خوابیدی؟ ساعت هنوز یازده نشده که… این در و باز چرا قفل کردی تو! از روی تخت بلند شدم، قفل در را باز کردم و در جای قبلی ام نشستم. لامپ اتاق چرا خاموشه؟ به سمت کلید برق رفت که با صدایم دست بالا رفته اش پایین افتاد. نه روشنش نکن! سرم درد میکنه. نگران به سمتم چرخید و کنارم نشست. چرا تازگیا سرت همش درد میگیره؟ میخوای بریم دکتر؟ بی حوصله نه آرامی گفتم. مشکلی نیست یکم امروز خسته شدم واسه همونه. آهانی گفت و چند ثانیه ای سکوت کرد. رها میشه یه چیزی بگم؟