
دانلود رمان غریبه ای آشناتر از همه pdf از مریم محرمی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان غریبه ای آشناتر از همه
اکنون، زنی میانسال با دو فرزند، به گذشته مینگرد؛ به روزهایی که دختری شورانگیز بود و عاشق چشمان آبی راننده مینیبوس محله. تمام اشعار فروغ را برایش زمزمه میکرد، اما تقدیر طرحی دیگر درانداخت. این روایت تلخ و شیرین زنی است که میان رویاهای جوانی و واقعیت مادری در نوسان است، و هنوز گاهی بوی آن عشق قدیمی را در نسیم مییابد.
قسمتی از متن رمان غریبه ای آشناتر از همه
اما عجیب از دست سرنوشت که تا جرات این کار را پیدا کردم، او برای سر زدن به خانواده اش به شهرستان سفر کرد. تا برگشت او باید صبر میکردم. همان انتظاری که خانم صداقت برایم گفته بود. بعد از پایان کلاس های آموزشی در سازمان مشغول به کار شدم، البته با وساطت خانم صداقت. پدر طبق معمول چندان رضایت نداشت؛ اما با پا در میانی همیشگی مهران باز هم مجبور به موافقت شد. برای امیر قضیه ی زن برادر و کارم را نوشتم و او هم تا اطلاع بعدی من راضی به صبر کردن شد؛ اما از اینکه با گرفتن کار در سازمان میتوانستیم هنوز همدیگر را ببینیم، خوشحال بود.
اوایل پاییز بود و کمی باران میبارید. آن روز موقع بازگشت از سازمان تا سوار مینی بوس امیر شدم، متوجه ی ازدحام جمعیت گشتم. به علت بارش باران مسافران با دیدن هر وسیله ی نقلیه ای سوار شده از خیس شدن بیشتر جلوگیری میکردند. صندلی خالی برای نشستن نبود؛ پس به ناچار با یک دست میله ی آهنی بالای سرم را گرفته و با دست دیگر چادرم را محکم گرفتم. امیر با چشمانی خجالت زده که انگار او مسبب نداشتن صندلی خالی برایم بود، در آینه نگاهم میکرد. با آرامش به رویش لبخند زدم تا خیالش از بابت من راحت باشد.
سعی می کرد کمتر ترمز زده و آهسته تر رانندگی میکرد. پشت سرم چند جوان مرتب با همدیگر شوخی کرده، بلند حرف می زدند.صدای خندهه ای بلندشان امیر را هم عصبی کرده بود. با خشم به آن ها می نگریست. ناگهان مینی بوس داخل گودالی افتاده و تکان سختی خورد. کمی به سمت عقب متمایل شده و به یکی از جوان ها برخورد کردم. به سمتشان برگشته و شرمگین گفتم: معذرت میخوام. جوانک مذکور با دیدن چهره ام ناگهان فاز مهربانی گرفت و گفت: خواهش میکنم خانمی! برای من که زحمتی نشد. و با نیشی باز و نگاهی هیز به رویم خیره شد.