
دانلود رمان اولین مرگ pdf از مبینا حاج سعید
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، جنایی، پلیسی
خلاصه رمان اولین مرگ
سرگرد ماهر سازمان نیروی انتظامی، با یک تصادف غیرعمد میمیرد؛ البته این چیزیست که بقیه از آن خبر دارند، در حالی که مسئله پیچیدهتر است! سرگرد مُردهی دیروز، تبدیل به رئیس باند امروز شده است که هدفی مهم دارد اما…سخني از نویسنده: این رمان، داستان زندگی هایی پر از پیچیدگی و گره هاییست که سخت باز می شوند. صبور باشید، تک به تک گره ها تا پایان رمان باز خواهند شد…
قسمتی از متن رمان اولین مرگ
اخم هام رو توی هم کشیدم و در مقابل نور شدید خورشید عینک دودیم رو زدم به ماشین رو به روم که یک سمند سفید بود نگاه کردم. حسم میگفت خودشه یقه ی لباس مشکی رنگم رو مرتب کردم. طبق علامتی که داده بودیم دستم رو دو بار باز و بسته کردم که راننده ماشین همین کار رو تکرار کرد و سرش رو تکون داد. مطمئن شدم که خودشه. از خیابون رد شدم و سمت ماشین رفتم. در جلو رو باز کردم و نشستم چشمم به عقب خورد. یک مرد که سرش رو موهای کم پشتش پوشونده بود نشسته بود و سرش تو گوشیش بود.
سوالی به راننده نگاه کردم که حرفم رو از چشمم خوند و در حالی که ماشین رو حرکت میداد گفت: نترسید از خودمونه من سرگرد کیانی هستم، ایشون هم سروان اسماعيلي. الان میریم به یه خونه تو شمال شهر تا ماشین رو جا به جا کنیم و بریم پیش سرگرد شریف. اسماعیلی که تازه به خودش اومده بود سرش رو بالا آورد و گفت: سلام جناب سرگرد از دیدنتون خوشحالم. سرم رو تکون دادم و جز یه سلام ممنون چیزی نگفتم. فکر کنم برای کیانی عجیب بود چون یه جوری نگاهم کرد و دیگه چیزی نگفت.
ماشین با سرعت و از راه میانبر می رفت؛ به خاطر همین تقریبا یک ساعت بعد توی شمال شهر بودیم عینکم رو برداشتم آسمون کمی ابری و نیلی رنگ شده بود لبخندی زدم آخرهای تابستون بود و گرما کمی کمتر شده بود. از وقتی رفته بودیم دبی دیگه فصل های ایران رو گم کرده بودیم. باز هم یک عید دیگه گذشت و نتونستم پیش خانواده ام باشم به خونه رو به روم نگاه کردم نمای سنگ سفید داشت و تریبلکس بود. مثل قصرها بود. بلند سفید و شاهانه، با ماشین وارد پارکینگ شدیم اون دوتا پیاده شدن و منم تقلید کردم.