
دانلود رمان گاهوک pdf از سایه
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، بزرگسال
خلاصه رمان گاهوک
برفین… همان دختری که آتش وجودش، فاتح آژند را به سمت خود میکشاند… اما فاتح، فاتحِ میدان است؛ او تنها یک شاهزاده میخواهد: دخترِ سفیدبرفی را، آن هم فقط برای خودش …(گاهوک به معنی تابوت)
قسمتی از متن رمان گاهوک
در باز شد و تا چشمم به قامت متین افتاد، مشت محکمی به صورتش کوبیدم. -آخ… چته فاتح؟ وارد خونه شدم و از یقهش گرفتم. خون از چشمهام میچکید و دود از گوش و کلهم بیرون میزد. حس گاوی رو داشتم که تو یه اتاق سرتاسر پوشیده شده از رنگ قرمز گیرش انداختند. -چه گوهی خوردی متین؟ چه گوهی نشخوار کردی که فرناز با گریه به من زنگ زده؟ صورتش متعجب شد و من تا خواستم مشت محکم دیگهای روی صورت منحوسش بکارم صدای فرناز رو شنیدم: داداش! سرم رو به سمت راست مایل کردم و فرناز رو دیدم. صورتش از فشار گریه سرخ شده بود، متین رو با ضرب رها کردم که صدای غرشش رو شنیدم. -چته لعنتی؟
-خفه شو متین دهنتو قبل اینکه خودم پر خون کنم ببند. صدای نیشخند بلندش روی خطوط اعصابم چنگ انداخت و من سعی کردم بی اهمیت به سمت فرناز برم. کمی که نزدیک شدم خودش رو پرت آغوشم کرد و هق زد. دستهام مثل پیچک به دور تنش پیچیده شد. -فاتح… داداشم؟؟ -هيش… هيش عزیزم هیش فرناز نازم… چی شده ناز دارم؟ چی شده؟ هق محکمی زد و سرش رو بیشتر به سینهم فشرد. دستی روی موهای رنگ کردهش کشیدم و بارها و بارها سرش رو بوسیدم. دستم به دور کمرش قفل شد و متین با تمسخر حرف زد. -چه دل و قلوهای بهم میدید، خوبه خوشم اومد از این همکاری… فرناز رو از آغوشم بیرون کشیدم و بیمقدمه به سمت متین دویدم.
مشت محکمی زیر فکش زدم که باعث شد روی زمین بیوفته. روی تنش نشستم و مشت دیگهای به گونهش کوبیدم. -خونت حلاله عوضی امشب میکشمت متین میکشمت حروم لقمه کفتار صفت. از یقه م گرفت و فریاد کشید. ته ارتعاشات صداش بغض بود و این رو به خوبی فهمیدم. -بکش فاتح بکش راحتم کن قبل اینکه جیگر سوختهم من رو بکشه. بکش تا یادم بره زنم چه جوری تیشه به ریشهم زده. -خفه شو مرتیکه! قطره اشکی از کنار گوشش سر خورد و روی پارکت چکید. متعجب بودم، شاید هم کمی گیج… متین بغض داشت، عجیب ترین اتفاق زندگیم تا به اون لحظه به جرات میتونست همین باشه. متين مغرور و بغض؟! فرناز از پشت منو عقب کشید و متین نیم خیز شد …