
دانلود رمان طراری لبخند pdf از آیدا جعفری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی، هیجانی
خلاصه رمان طراری لبخند
تابان دیگر آن دختر ساده دل نیست. حالا با آتشی در چشم ها و نقشه ای حساب شده برگشته است. سامیار و دوستِ خیانت کارش فکر می کردند قصه تمام شده… اما تازه اول کار است. بازی را آن ها شروع کردند، ولی تابان آخرین حرکت را انجام خواهد داد.
قسمتی از متن رمان طراری لبخند
سعی کردم یه ایده نو به کار ببرم، مکثی کردم و لب زدم شلختگی در عین منظم بودن. رضایی سرش را به علامت مثبت تکان داد که انگشتم را روی کاغذ فشردم و آهسته گفتم من یه پیشنهاد دارم. چندین ثانیه مکث کردم تا کنجکاوی اش را حسابی قلقلک دهم که گویا موفق شدم. چه پیشنهادی؟ابروانم را بالا انداختم و این بار نگاهم را به نگاهش کوک زدم. برای تار و پود این طرح می تونیم از پنبه استفاده کنیم. در حالی که سعی میکردم کلامم قاطع و برنده باشد اضافه کردم؛ برای نخش هم فکر کردم بهترین گزینه اکریلیک درالون آلمان بهترین کیفیت و بهترین بازدهی داره…
دوباره مکث کردم تا به حرف هایم فکر کند و تحتِ تاثیر آن ها قرار بگیرد. صدای تحسین برانگیزش که موجب بالا رفتن غرورم میشد به گوش دیوارهای اتاق رسید. اخلاق و زرنگ در حالی که سرش را به نشانه ی تحسین بالا و پایین می کرد و نگاهش خیره ی نقش و نگارهای طرح بود لب زد. خوشحالم که ردت نکردم خانوم صدری. اون موقع که برای استخدام اومدی واقعا نمی خواستم بپذیرمت، اما … الان خوشحالم از تصمیم عاقلانه ام لبخندِ شیک و موقرِ گوشه ی لبم را حفظ کردم و آرام گفتم ممنونم… ممنون از فرصت تون سری تکان داد و آهسته گف کارتون تایید شد.
فقط برای قرارداد باید آقای راد هم تاییدتون کنن…سپس نگاهش را به نگاهم گره زد و با لحن شوخی اضافه کرد، البته ايشون مثل من ناوارد نیستن، ممکنه خیلی ایراد بگیرن. لبخندی تصنعی بر لبم راندم و زمزمه کردم انشاالله که بپذیرن. در دل اضافه کردم، باید بپذیره…نگاه نامحسوس دیگری به ساعت مچی ام انداختم وقت زیادی نداشتم پس با تردید رو به رضایی کردم و گفتم پس خبر تاییدیه نهایی رو بهم می دید؟ با خم کردن سر و باز و بسته کردن چشمانش تایید کرد. تشکری کردم و از اتاق خارج شدم…