
دانلود رمان بازیچه pdf از مهلا حامدی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی
خلاصه رمان بازیچه
ستاره موسیقی پاپ، کارن نیک زاد، همیشه تصویر یک مرد جذاب و بی دغدغه را به نمایش گذاشته است. اما هیچ کس نمی داند که او چه رنجی را پشت این لبخندها پنهان کرده است. وقتی پس از سال ها، زنی از گذشته اش سر راهش قرار می گیرد، کارن متوجه می شود که هیچ چیز را فراموش نکرده است؛ نه عشقش را، نه خیانت را و نه مرگ مادرش را. حالا او می خواهد این زن را رنج دهد، همان طور که خودش رنج کشیده است. اما آیا این انتقام، واقعاً او را آزاد می کند؟
قسمتی از متن رمان بازیچه
خسته نباشی آقای رحیمی، نگاهش را سمتم چرخاند. و لبخندی زد و گفت: درمونده نباشی دخترم. متقابلا بهش لبخند زدم و ازش خداحافظی کردم و به سمت آسانسور رفتم. پشت ترافیک سنگین این شهر دودی گیر افتاده بودم. آهنگ بی کلامی سکوت ماشین را شکسته بود. دکمه ی شاسی پنجره را پایین دادم. هوای سرد و سوزناک صورتم را نوازش کرد. نگاهم به سمت بیلبورد آن طرف خیابان کشیده شد. عکس خواننده ی معروفی که این روز ها زیاد سر و صدا کرده بود روش خودنمایی م ی کرد. موزیک های غمگینش را دوست داشتم. ولی غرور بیش از حد چشمان آبیش را نه…
به تاریخ کنسرتش که آخر این هفته بود نگاهی انداختم. طبق معمول همیشه به یک روز نکشیده همگیه بلیط هایش خریداری میشد. موزیک هایش زیبا بود و معروف، ولی قیافه جذابش حرف اول را میزد. بیشتر طرفداران دو آتیشه اش دختران عاشق پیشه ی این مملکت بودند. با صدای بوق مکرر ماشین ها نگاه از عکسش گرفتم و راه افتادم. ماشینم را رو به روی خانه پارک کردم. نم برفی روی دستم نشست. نگاهی به آسمان انداختم. آرام آرام شروع به باریدن کرده بود. لبخند عمیقی زدم. دانه دانه های سفید رنگ رویم می نشستند. انتظار آسمان بالاخره به پا یین رسید .
کلید را داخل قفل چرخاندم و در را باز کردم. به پاگرد که رسیدم سه جفت کفش دیدم. احتمالا مهمان داشتیم. با کنجکاو ی وارد خانه شدم. پالتویم را آویزان کردم و به سمت سالن خانه رفتم. با ورودم چشم ها سمتم چرخید. عمه حاجر و سیمین دخترش و احمد آقا مهمان ما بودند. لبخند عمیقی روی لبم جا خوش کرد: سلام عمه جون، دلتنگت بودم. هیکل تپلش را تکان داد و به سمتم آمد. مرا در آغوشش گرفت و بوسه ای به گونه ام زد: سلام به روی ماهت عزیز عمه… سیمین به سمتم آمد و باهام احوال پرسی گرمی کرد. احمد آقا به رسم احترام از جایش بلند شد و جواب سالمم را داد.