
دانلود رمان جفت حراج شده اورک pdf از veronika_kane
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: فانتزی، تخیلی، بزرگسال، هیولایی
خلاصه رمان جفت حراج شده اورک
اگه ذره ای از چیزی که انتظار داشتم می دونستم، شاید مقاومت می کردم. اما اونقدر شوکه و گیج بودم که نفهمیدم اون چی کار می خواد بکنه. دستمو بردم سمت پارچه هام تا خودمو بپوشونم، اما اون خیلی سریع بود، طوری که سنگینیم آزاد شدن.
قسمتی از متن رمان جفت حراج شده اورک
اووه، محشر شد. دقیقاً همونی که دنبالش بودم! یه هیاهوی حسابی که باعث میشه هر مرد زنده ای تو شعاع یه مایل دور و بر جذب همون جایی بشه که من داشتم سعی می کردم توش قایم شم! وقتی شلوغی شروع شد، یه نگاهی به پنجره انداختم. هنوز ماه اونقدر بالا نیومده بود، یعنی حداقل یه ساعت دیگه باید صبر می کردم تا بتونم راه بیفتم سمت اون سنگ ها. زودتر رفتن فایده نداشت، فقط باید وسط برف و سرما و در حال کوبیدن پا به زمین برای گرم نگه داشتن خون، منتظر باز شدن راه می موندم…لعنتی. نشستم پایین تر رو نیمکت و لیوان نوشیدنی رو کشیدم جلو، بلکه کمتر تو دید باشم.
سرمو انداختم پایین و خیره شدم به لیوانم تا مجبور نباشم تماشا کنم اون چیزی رو که بقیه ی مردای اون میخونه با ذوق و شوق براش کف میزدن. تو این سالایی که از دنیای خودم می رفتم و می اومدم سمت دنیای آدما، بی عدالتی کم ندیده بودم. بعضی وقتا سعی می کردم جلوشو بگیرم، اگه ماموریتم لطمه نمی دید . بعضی وقتا هم باید چشممو می بستم و به خدایان زیر زمین دعا می کردم که منو ببخشن. آدما با همدیگه جوری رفتار میکردن انگار همدیگه قابل تعویض ان. ارزششون از یه مرغ یا گاو هم کمتر بود نه، واقعاً! بارها دیده بودم که یه کشاورز با گاوش مهربونتر از زنش برخورد میکنه.
خب، چرا نه؟ وقتی مثل خرگوش بچه پس میندازن، عجیب نیست که همدیگه رو بی ارزش بدونن. براشون آدم جایگزین زیاده، چون ساختنش هم کار خاصی نمی خواد. چه کاریه آخه، وقتی همش در حال تولید بچهن؟ اخمام رفت تو هم و یه قلوپ از آبجو خوردم، حواسمم بود که کلاه شنلم عقب نره تا صورتم و رنگ پوستم که سبزه معلوم نشه برای این آدما. این شهر یکی از نزدیکترین جاها به حلقه ی سنگی بود که معمولا ازش رد می شدم برگردم خونه و سرزمین اورک ها. قبلا هم چند بار اومده بودم این میخونه، ولی چون یه مدت گذشته بود، فکر نکنم کسی منو شناخته باشه.