
دانلود رمان راه گم کرده pdf از اس تی ابی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، بزرگسال
خلاصه رمان راه گم کرده
باید تا وقتی این داستان ها تموم میشه از لنا دور بمونم. تا وقتی اون عوضی پشت میله های زندان نیوفتاده، اون در امان نیست. یه سادیسم شخصا دنبال من نمیاد دنبال زنی میره که من بهش اهمیت میدم. البته هنوز به خودش نگفتم که بهش اهمیت میدم. از طرفی، هیچ وقت فکر نمی کردم لولو خور خوره اینقدر تشنه توجه باشه. اما لنا قبل از من این رو فهمید.
قسمتی از متن رمان راه گم کرده
لیزا می پرسه: ممکنه اون مسئول گم شدنش باشه؟ با نگاهی پر از خشم بهم خیره میشه چون اینکه از روی احساسات جنایتی صورت بگیره خیلی محتمل تر از یه قتل سریالیه. همه ما دو تا رو نگاه میکنن، انگار این وضعیت براشون سواله. ولى من اصلاً نمیفهمم مشکلش چیه. دانی با صاف کردن گلوش میگه اون از وقتی ترکش کرد، تو لس آنجلس بوده و دوباره بر میگرده سر اصل مطلب. کارش سفر زیاد می طلبه و این دفعه تصمیم گرفت بمونه و چند روزی رو برای خودش باشه اون سر کشور بودن به بهانه خیلی خوبه. بهش میگم چک کن مطمئن شو که بهونش واقعی بـاشه. ابهای مالی لارنس مارتین رو هم چک کن ببین برداشت های بزرگ داشته یا نه همين طور تايلر….
شين همچنین همخونه و دوستش رو هم چک کن اون مرده اونا رو از خونه هاشــون بیرون نمیبرد و فقط مردای مجرد و تنها رو هدف قرار می داد. لئونارد به ما ملحق میشه و می پرسه و اگه کار خودش باشه؟ اونوقت باید دوباره به پروفایل نگاه کنیم و بالاخره داستان رو به رسانه ها بدیم. یه سادیسم از اولش هم یه حدس دور از ذهن بود. اگه این دو تا به ناشناس ما ربط دارن پس اون یه سادیسم نیست. اون فقط یه سادیسمه، دنبال هر کسی که ممکنه حیوانات رو شکنجه کرده باشه باشین. دفترم رو برمیدارم و یه سری یادداشت می نویسم. آروم میگم: «هیچ وقت هیچ تردیدی وجود نداشت و عکس های اولین قربانی رو بررسی میکنم.
این یارو با مرگ و کشتن راحته هیچ الگوی خشمی پیدا نشده. اون فقط کسایی رو هدف قرار داده که از شهر رفتن. لیزا اضافه میکنه یعنی ممکنه قبلاً هم آدم کشته باشه. میگم به همین خاطر همون قضیه شکنجه حیوانات رو گفتم. و عکس ها رو روی میزم جابه جا میکنم ممکنه از اینکه این آدما اون شهر رو ترک کردن و زندگی های موفقی دارن کینه داشته باشه. اگه جسدها رو پیدا کنیم پروفایل رو به رسانه ها میدیم. همه شون سر تکون میدن و من گوشیم رو برمی دارم و به لانا زنگ میزنم. تقریباً بلافاصله جواب میده و نفس نفس زنان و خوشحال می پرسه؛ سلام تعقیب و گریز چطور پیش میره؟ فعلا خبری نیست هادلی داره یه سری از کارهای پزشکی قانونی رو انجام میده تا ببینیم میتونیم ازش جلو بزنیم یا نه چرا اینقدر نفس نفس میزنی؟