
دانلود رمان آدم های شرطی pdf از مدیا_ر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی، مافیایی
خلاصه رمان آدم های شرطی
سام، دانشجوی جوان رشته کامپیوتر، در همان اولین دیدار با شیرین در دانشگاه دل سپردهٔ او می شود؛ دختری زیبا و محبوب که خواستگاران زیادی دارد. برای اینکه شایستگی خود را نشان دهد، سام تصمیم می گیرد از راه هایی عجیب پول به دست آورد. او چون نمی تواند مستقیماً احساسی بروز دهد، با هک کردن وسایل دیجیتال شیرین، سه سال تمام او را زیر نظر می گیرد… تا روزی که شیرین تاب نمی آورد و مرز خطر را رد می کند.
قسمتی از متن رمان آدم های شرطی
بعد يدونه فتوچينی مرغ با سس آلفردو وايييي الان داره با روحيات من بازی ميكنه عوضی! آب دهنم تو دهنم جمع شده بود ولی مي ترسيدم قورت بدم كه بيشتر اعتماد به نفس پيدا كنه…با دوتا موهیتو و يدونه هم پيتزا آمريكانو لطفا… عوضی عوضی عوضی! الان كدوم يكي از غذا ها براي منه؟ من هم پيتزارو مي خوام هم فتوچيني رو وای خيلی وقت بود نتونسته بودم بيام بيرون با خيال راحت غذا بخورم. با اعتماد بنفس برگشت سمتم و يكي از ابروهاش رو داد بالا خوب نظرت؟ منم مثل خودش یکی از ابروهام رو دادم بالا در مورده؟ باز با اعتماد به نفس لبخند مردونه ای نشوند رو لباش… البته در مورد ظاهرم نظرت رو نمي خوام چون از چشمات نگاه تحسين آميزت مشخصه، منظورم غذاهاست!
آخ من الان حرص نخورم كی بخوره؟ بتونم زبونم رو نگه دارم عمرا…پس شروع كردم با خنده و دوتا ابروي بالا پريده گفتم: وای خدای من تو چقدر اعتماد به نفس كاذب داری! خدايی كی به تو انقدر پرو بال داده؟ بدون بهت دروغ گفته خواسته خرت كنه…يك كلمه هم حرف نميزد و با اون لبخندي كه برای يك لحظه هم از لبش كنار نمي رفت بهم زل زده بود و من ثانيه به ثانيه داشتم بیشتر حرص می خوردم…خدايي روزی چند كيلو اعتماد به نفس ميخوری ها؟ بگو منم بخورم بلكه مثل تو بشم! خدايی با اين همه بی ريختی داری از ظاهرت حرف ميزنی؟ اونم با اعتماد به نفس كامل… همين كه سكوت كردم و با حرص نگاش كردم ولی اون دستاش رو جلوی سينش قفل كرد و با لذت بهم خيره شد…
تو كه به اعتماد به نفس نياز نداری شيرين ترينه من! تو انقدر زياد هستی كه نيازی به تعريف كسی نداری… با اين جوابش ناخواسته دهنم از تعجب زياد باز شد. باورم نميشد لبخندش پر رنگ تر شد. دستش رو اورد جلو و رو موهام كشيد از شدت تعجب رفتارش نتونستم عكس العمل نشون بدم…كی مثل شيرين من موهاش ابريشميه؟ دستش اومد سمت لبام ولي به لبام نزد زير لبام انگشت شصتش رو اروم كشيد؛ كی لباش عين غنچه گله رز قرمز و براقه؟ كی چشماش عين الماس درخشانه؟ بازم دور شد ازم و بازم بازوهای قلمبه اش رو تو هم قفل كرد و با دقت بهم نگاه كرد. آره هرچقدر من بی ريختم تو زيبايی خوشكل من پس من اعتماد به نفس لازم دارم از طرف ديگران ولی تو نه! چرا مور مورم شد از تعريفاش؟ چرا دلم يه جوري شد؟ شيرين حواست باشه اين همون آدميه كه…