
دانلود رمان به وقت حوت pdf از بهاره غفرانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، فانتزی، ماجراجویی
خلاصه رمان به وقت حوت
من نقره هستم. او عاشق طلا، خواهرم بود. با مرگ طلا، من هویت او را دزدیدم تا با معشوقم باشم. سال ها در یک زندگی پرزرق و برق، اما تهی از عشق، محو شدم. تا اینکه یک فرصت دوباره: ساعتی که زمان را بر میگرداند. حالا می توانم گذشته را اصلاح کنم؟
قسمتی از متن رمان به وقت حوت
از خصوصیات اخلاقیتون بگید؛ چطور با آقا دومان آشنا شدید؟ چیشد که به هم دیگه علاقه پیدا کردید؟ چه خصوصیاتی رو تو هم دیگه دیدید و بولد بوده براتون؟ نیشخند میزنم و دوباره به دومان خیره میشم. این بار آرزو هم دور و اطرافش می پلکد. لب روی هم می فشارم و پر بغض می گویم؛ علاقه؟ به نظرتون دومان چرا با من ازدواج کرده؟ به خاطر علاقه؟ دهانش از فرط تعجب باز ماند. بله دیگ؛ عشق و علاقه آقا دومان به شما زبانزده…پوزخند صداداری تحویلش می دهم.
اشکی را که از گوشه چشمم چکیده است، پاک میکنم و نگاه از دومان و آرزو می گیرم، چه بگویم؟ دلم نمی خواهد دروغ هایی که با رفتارم نشان می دهم با زبانم جاری کنم. آب بینی ام را بالا می کشم و بی آنکه نگاهش کنم می گویم؛ ببخشید من باید برم سرویس بهداشتی…پرسان پرسان خودم را به سرویس بهداشتی می رسانم. سعی می کنم عکس هایم را پاک کنم و ارایشم را کمی جلا بخشم. دوست ندارم اشک هایم را ببیند. دوست ندارم کسی بفهمد مردی که برایش می مردم این طور قلبم را می شکند. غرورم جریحه دار می شود و کسی بفهمد.
دومان بالاخره دل از آرزو کنده است و با چشمانش دنبال من می گردد. وقتی مرا می بیند، سمتم می آید و کنارم می نشیند. دستش را روی دستم می گذارد و می پرسد: عشقم، کجا بودی؟ صدایش به قدری بلند است که بغل دستی هایمان هم می شنوند. نمی توانم نیشخندم را کنترل کنم. عزیزم سرویس بهداشتی بودم. سر تکان می دهد و موهایم را پشت گوش می اندازد. حالت که خوبه آره؟ می دانم ذره ای برایش مهم نیست. عالی عالی ام. تبسمی بر لب می نشاند و به جمعیت خیره می شود. صحبتت با خانم خوشبخت چطور پیش رفت؟