
دانلود رمان روماتیسم pdf از معصومه نوری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: درام، رازآلود، معمایی
خلاصه رمان روماتیسم
آذرِ فروزش، دختری که بزرگ ترین دغدغه زندگیش خیس نشدن زیر بارونه! تو یه شبِ نحس، شاهد به قتل رسیدن دختر عموش که براش شبیه یه خواهر بوده میشه.
هیچ کس حرف های آذر رو باور نمیکنه و مجبور میشه که به ناحق و با انگ دیوونگی، سه سال تموم رو توی آسایشگاه روانی بگذرونه. حالا بعد از سه سال، درست زمانی که فکر میکنه همه چیز تموم شده و دیگه میتونه یه نفس راحت بکشه، پیامای عجیب و مرموزی براش ارسال میشن که فرستندشون حتی از ریزترین جزئیات زندگی آذر هم خبر داره!
قسمتی از متن رمان روماتیسم
احساس عجیبی دارم؛ امشب آخرین شبی است که در این اتاق اقامت دارم. اتاقی که مرا به تنها بودن مبتلا کرد؛ اعتیادی که نمی دانم می توانم روزی ترکش کنم یا نه؟ سرم را به بالشت می فشارم و به صدای لذت بخش تیک تاک ساعت گوش می سپارم. چشم هایم از صدای آرام بخشش گرم می شود و به خواب می روم. صدای جیغ دخترانه ای گوش هایم را خراش می دهد. خوابم و در خوابم هم می دانم که خوابیدهام اما…
صدای جیغ دختر را دنبال می کنم، گردن خونی اش وحشت زده ام می کند و چشم های گشاد و بی حرکتش باعث می شود تا همزمان با باز شدن چشم هایم، نفسم تنگ شود. روی تخت می نشینم و دست بر روی گلویم می گذارم. انگار دردی را که او حس کرده بود حالا من هم احساس می کردم. آرام نفس می کشم و با انگشت هایم گردنم را دورانی ماساژ می دهم. به ساعت روی دیوار نگاه می کنم، شش و پنجاه و پنج دقیقه. نمی دانم چند ساعت یا چند دقیقه اما به دیوار روبه رویم خیره می شوم…
تا زمانی که رحیمی مانند همیشه بیاید و سینی صبحانه ام را روی میز بگذارد. مانتو و شالی برایم از بین لباس هایم بیرون می آورد و آماده به آویز روی دیوار آویزانشان می کند. بوی خونی که تمام بینی ام را پر کرده است نمی گذارد تا چیزی بخورم. سینی دست نخورده روی میز می ماند و بعد از یک ساعت بالاخره مادرم همراه خانم فروغی وارد اتاق می شود. مادری که در این سه سال دیدنش را نمی خواستم و حالا باید با او از اینجا می رفتم. با دلتنگی به سمتم قدم بر میدارد، اما انگار چیزی یادش می آید که لحظه ای متوقف می شود.
آذرِ فروزش، دختری که بزرگ ترین دغدغه زندگیش خیس نشدن زیر بارونه!
تو یه شبِ نحس، شاهد به قتل رسیدن دخترعموش که براش شبیه یه خواهر بوده میشه.
هیچکس حرف های آذر رو باور نمیکنه و مجبور میشه که به ناحق و با انگ دیوونگی، سه سال تموم رو توی آسایشگاه روانی بگذرونه.
حالا بعد از سه سال، درست زمانی که فکر میکنه همه چیز تموم شده و دیگه میتونه یه نفس راحت بکشه، پیامای عجیب و مرموزی براش ارسال میشن که فرستندشون حتی از ریزترین جزئیات زندگی آذر هم خبر داره!