
دانلود رمان قند سیاه pdf از آذر یوسفی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی، اجتماعی، راز آلود، هیجانی
خلاصه رمان قند سیاه
یزدان کیانی، مرد مقتدر و مرموزیه که به دنبال پیدا کردن قانل همسرشه. کسی که به عنوان مقتول دستگیر شده، پسر عموشه اما یزدان خوب میدونه پسر عموش قاتل نیست. و برای همین به دنبال پیدا کردن قاتل اصلی میافته.
سروین پایدار، دختر جسور و باهوشیه که به تازگی با پسر عموی یزدان نامزد کرده و حالا با زندان افتادن علی، با یزدان همدست میشه تا قاتل اصلی رو پیدا کنند و علی رو نجات بدن. در پی معماهای حل نشدنی قتل همسر یزدان، سروین و یزدان به باند خطرناکی نفوذ میکنن و توی این راه رفاقتی دوست داشتنی بینشون شکل میگیره. رفاقتی که رنگ و بویی از عشق میده اما…
قسمتی از متن رمان قند سیاه
خون به جیگر شدی تا افسردگیش درمان شد؟ الان باز میخوای برگردی به پونزده شونزده سال پیش؟ اونم واسه حرف مردم؟ اگه کسی که مرده زن من بوده، من میگم اشکالی نداره. من باید ناراحت بشم که نمیشم. خودم دارم میگم. اصلا نمیخواد شما باهاش حرف بزنی. خودم باهاش حرف میزنم. میفرستمش یک ماهی بره ترکیه پیش ساناز دوستش. خرجشم هرچی بشه خودم میدم. من مگه واسه پولش میگم یزدان؟ کاش واسه پولش میگفتید. حرف مردم حرف مردم کردید که الان وضع زندگیمون شده این!
مامان یلدا باهوش تر از آن است که منظورم را نفهمد. چقدر برای ازدواج با نسیم به من اصرار میکرد! هرچه میگفتم الان وقت ازدواجم نیست، میگفت مردم پشتت چه میگویند؟مامان دیگر چیزی نمیگوید و من از جا بلند میشوم. سمت اتاق لیلا میروم و وقتی پشت سر میرسم، تق تق به در میزنم. لیلا جان؟ بیداری؟ آره، بیا تو. وارد اتاقش میشوم. لباس هایش را عوض کرده. به تاج تختش تکیه داده و دستانش را به دور زانوهایش حلقه کرده. موهای بلوندش، صورتش گندمی اش را قاب گرفته اند و چشمان معصومش با مظلومیت خاصی نظاره ام میکنند.
در را پشت سرم می بندم و صندلی پشت میز تحریرش را بیرون میکشم. روی آن می نشینم و گلویم را صاف میکنم. همچنان خیره ی من است. من نگاهم را در اتاقش میچرخانم و برای باز کردن بحث دنبال کلمات میگردم که لیلا زودتر از من به حرف می آید: من حالم خوبه! چشم های ریز شده ام را به نگاهش گره میزنم. از نگاهات میفهمم چقدر نگرانمی. ولی من خوبم. دقیق تر نگاهش میکنم. خوب نیست! من میشناسمش! حالش خوب نیست! بعد از نسیم حال هیچکس خوب نیست! اینجوری نگام نکن یزدان. مثه همه چی دونا نگام نکن. خوبم. میدونی چرا؟ چون میدونم تو هستی…