






دانلود رمان آینه قدی pdf از سحر مرادی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، ازدواج اجباری، انتقامی
خلاصه رمان آینه قدی
آیهان فشن بلاگر، مغرور و معروفی که با یک کینه و حس انتقام قدیمی تن به ازدواج بامروارید دختر حاج بهرام ثروتمند ترین جواهر فروش شهر میدهد تا به تقاص زخمی که حاج بهرام بر قلب خواهرش گذاشته است…بر سر مروارید بیاورد. تقابل عشق و مذهب در عاشقانه هایی نفسگیر…
قسمتی از متن رمان آینه قدی
از میان بوته ها مسیر کنار باغ را در پیش گرفت و روی اخرین لبه ی سکوی باغچه که از سطح زمین فاصله داشت نشست. گلویش خشک شده بود و دلش جرعه ای اب میخواست. کیفش را کنارش گذاشت و پایین پیراهنش را روی ساق پایش مرتب کرد. صدای جست و گریز گربه ای در ان حوالی حواس خیالش را کمی پرت کرد اما نه انقدر که انگشت هایش را بالا نیاورد و با دیدن برق نگین حلقه اش دلش فشرده نشود. به انگشتش سنگینی میکرد نماد بخت ناکامش. امروز برای اولین بار با حرفه ی آیهان روبرو شده بود و حالش این بود… چقدر دور بود ازش…یک دنیا فاصله میان شان مرز کشیده بود.
احساس میکرد کسی پوست تنش را کشیده است که نمیتوانست در خودش جمع شود و به حال نزارش مرگ بگرید. اعتراف تلخی بود برایش پذیرش اینکه شاید حق با آیهان باشد و انتخابش به عنوان همسرش گزینش درستی نبوده باشد. مروارید و سادگی های دلش کجا و این حجم از معروفیت و هنرمندی آیهان کجا. دلش یک شانه میخواست تا سرش را رویش بگذارد و اندکی بعد خود خالی شده از دردش را بردارد و برود، نه به ناکجا اباد برود انتهای دهستان تنهایی و برای دل ناکامش سیر دل بگرید. تمام بومه ای دنیا را میخرید.
قد دنیا نقاشی میکرد سیاه چاله ای لعنتیاش را. خودش را که نداشت اما با خیالش میتوانست به اندازهی عمرنوح سر کند. -اگر کنارت بشینم خلوتتو بهم زدم؟ صدای یکهویی سهند شانه اش را کمی بالا پراند. مروارید پاهای کمی اویزانش را عقب کشید و دست هایش را وسط هر دو پایش روی لباسش قرار داد. صورتش را به سمت سهند ایستاده برگرداند و با خودش فکر کرد اولین اتفاق ممکنی که با نشستنش قرار است بیوفتد خاکی شدن کت و شلوار خوش دوخت کرم رنگش است که به طرز عجیبی از او یک مرد جذاب ساخته بود.