
دانلود رمان وسوسه های شور انگیز pdf از نیلوفر قائمی فر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان وسوسه های شور انگیز
مایا دختریست که با وجود داشتن پدر مادری بیخیال و بی مسئولیت، خودساخته بار میاد اما پر از عقده و کمبود، در بیست و دو سالگی به اجبار پدر و مادرش مجبور به عقد پسری پولدار با جرایم پوشیده در میاد، دوماه بعد عقد پس از ملاقات با منصور دوست پدرش و وکیلی زبده، تصمیم میگیرد از کسری، همسرش جدا بشه و در این طی عشقی شورانگیز سر تاسر لحظه هایی پر از هیجان و احساس پیش میاد اما این عشق یک جا در فرازو نشیبی غیر قابل پیش بینی قرار میگیره، اتفاقی که نمیشد حتی بهش فکر کرد …
قسمتی از متن رمان وسوسه های شور انگیز
منصور لبشو با خنده گزید و کف دستشو آروم به پشتم زد و با غصه گفتم:» – عمو منصور من دارم دیوونه میشم پریروز مسابقه داشتم، نتونستم شنا کدنم وسدط راه حالم بد شد قلبم گرفته بود! زنگ زدم به مامان و بابا، مامدان گفتده عدروس دارم بابا هم تلفنُ جواب نداده! منصور نگران نگام کرد و گفت: چرا زنگ نزدی حداقل من بیام دنبالت. عاصی شده به ا راف نگاه کردم و گفتم: شما که تازه پریروز از سفر اومدید. منصور: خب باشه، حالت بد بوده. – من مگه پدر و مادر ندارم؟! آخه منصور این چده وضدعشِ وقتدی یده دختدر رو تدو شونزده سالگی و پسرُ تو بیست سالگی بفرستند خونه بخت میشن ننه و بابدای مدن، نگاشون کن! «مامان سرخوش سرخوش با عجله نزدیک میشد در حالی که میگفت: «مایا… مایا! این چه لباسیه پوشیدی؟! نگاش کن نُچ نُچ وااای آبروریدز!
تدو بددبختی؟ نداری؟ یه کمد لباس کم آوردی؟ میخوای آبروی منو ببری، برو اون لباسی که برات خریدمُ آوردم، پاشو… پاشو برو اونو بپوش.» به سر و وضع خود مامان نگاه کردم، شبیه دخترای سی ساله بود دست کم ده سدال جوون تر. انقدر عمل کوفت و زهرمار کرده، اصلاً مادر من این شکلی نبود که! موهای بلوند اکستنشن کرده شو یه شینیونی کرده بدود و تداج هدم گذاشدته بود،یده لباس بلند شب لایی هم پوشیده بود انگار عروسی عمه اش!ِ – من راحتم! والله انقدر مادر تو به خدودت رسدیدی کده دیگده کسدی جدز تدو نمدی درخشه. مامان با خنده به منصور نگاه کرد و گفت: ببین چی میگه! – والله! کو اون بابا؟ الان سه چهار تا اراذل اوباش های جمع میان دورت میکنند. مامان: پاشو حرف نزن، بابام کو؟ بابات الان دور خودشدون زن پدر کدرده داره دلقدک بازی درمیاره.
– خوبه شبیه پاریس هیلتون و شوهرش شدید. «به منصور نگاه کردم و گفتم:» اونا هم با هم میرفتند مهمونی شب یادشون میرفدت با هم اومدند، این با یه دختر دیگه دوست میشد اون با یه پسر دیگه. مامان: واااای! عین داریوشی فقط فک بزن، پاشدو مدیگم «بدا حدرص بیشدتر گفدت:» آبروریز! همه با لباسای رسمی اومدن بعد تو با تیشرت و شلوار جین؟ خیر سدرت تدو زن کسری هستی باید الان تو مجلس تک باشی. – من به هفت جد قبل و نسل بعدم خندیدم که زن کسری هستم. مامان با حرص گفت: منصور جان! نگاش نکن یه چیز بهش بگو، قربون شکلت که تو همچین لبخند میزنی و نگاش میکنی انگار داری فیلم مورد علاقتو نگاه میکنی!