






دانلود رمان قصاص pdf از سارگل حسینی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان:عاشقانه، انتقامی
خلاصه رمان قصاص
آرامش دختر هجده سالهای که مورد تعرض پسر همسایه شون قرار میگیره و از ترس مجبور به سکوت میشه و سکوتش باعث میشه هاکان بخواد دوباره کارش رو تکرار کنه اما این بار آرامش برای محافظت از خودش ناخواسته قتلی مرتکب میشه که زندگیش رو مورد تحول قرار میده…
قسمتی از متن رمان قصاص
تو آدمی آرامش؟قلب داری؟ احساس داری؟ هامون هر کاری هم بکنه حق داره،اما تو چی؟ تو حق عذاب دادنش رو نداری!اون پریشونه تو حق نداری داغون ترش کنی،یادت نیست به خاله ملیحه گفتی کنیزتون میشم؟ تو سری خور میشم؟ الان چرا زبونت انقدر درازه؟ آخ هامون… آخ… اون قدر درد داری که با وجود تمام کارهات نمیتونم ازت متنفر بشم اما از ته دل می خوام یک روز من رو ببخشی،خواسته م زیاده، بی جاست اما می خوام یک روز هم شده من رو درک کنی،غم افتاده روی دلم رو ،عذاب وجدانم رو ،نا امیدیم رو،کابوس شب و روزم رو ،پر و بال شکستم رو… بعد از اون حتی اگه بمیرم هم مهم نیست.فقط بفهمم منو بخشیدی! کاش ببخشی،ای کاش..
در همین روزهای بارانی یک نفر خیره خیره میمیرد تو بدی کردی و کسی با عشق از خودش انتقام میگیرد قوری کوچیک سفید رنگ رو روی میز میذارم که همزمان صدای باز شدن در رو می شنوم. دستم برای ثانیه ای مکث میکنه و خوف به دلم میوفته اما دوباره با اخم خودم رو مشغول می کنم. تخم مرغ داغ آبپز شده رو توی دست میگیرم و مشغول کندن پوست های نازک تخم مرغ میشم که حضورش توی آشپزخونه حس میشه . لرزش دست هام رو مهار میکنم،صداش با همون غرور همیشگی،با همون صلابت… به گوشم میرسه: _فرداشب دعوتیم. دست از پوست کندن تخم مرغ می کشم،بر می گردم و خیره به صورت اخمالودش میگم: _من که قرار نیست بیام؟ هامون: باید بیای!
با همین دو کلمه یعنی حق اعتراض هم نداری،اما من کی طبق حق پیش رفتم که بار دومم باشه؟ _من نمیام،حوصله ی زر زرای فامیل عطیقه تو ندارم . نگاهش رو ازم میگیره و مثل هر بار که مقابلش می ایستم خنده ی تمسخر آمیزی می کنه.اخمام از خنده ش بیشتر در هم میره. _جوک برات تعریف نکردم که میخندی. خنده اش محو میشه،اما پوزخندش نه، درست مثل زهر کلامش: _شجاع شدی! انگار درد کتکای روی صورتت کم شده که حالا برای من دم در آوردی! مثل خودش پوزخند میزنم: _نه اتفاقا دردش هست،من پوست کلفت شدم. طوری میخنده انگار با همون خنده بهم میگه کجای کاری دختر جون ؟ مونده تا پوست کلفت شدنت.