
دانلود رمان باغ سیب pdf از افسون امینیان
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان باغ سیب
روایتگر دختری هست به نام گیسو که علاقه ی وافری به نوشتن رمان داره و در سر آرزوی نویسنده شدن، با نوشتن اولین رمان بلندش داستان زندگی خودش به گونه ای دیگر رقم می خوره و در گردش چرخ و فلک روزگار عشقی ناب رو تجربه میکنه …
قسمتی از متن رمان باغ سیب
مثل همیشه چشم چشم هایش را ردیف کرد و روی صندلی اشپزخانه نشست و پیاز را گوشه ی بشقابش گذاشت و در حالی که آن را همراه قاشق های پرو پیمانش گاز میزد جواب داد: «چشم گلی جون … باشه، باشه دفعه ی دیگه خانومانه پیاز می خورم…» مامان بزرگ گلی قاشق ماستی روی لیمو عمانی درون بشقایش ریخت و قدری آن را فشار داد تا ترشی آن با ماست مخلوط شود و رو به گلی خانوم شد و پرسید: «میگم گلی جان ای کاش با صاحب خونه صحبت می کردی و یه کم روی اجاره حونه می کشید و امسال هم همین جا می موندیم ….
دوسال این جا هستیم و نمک گیر کوچه و محل و همساده ها و بقالی هاش شدیم…» گلی خانوم به یاد چشمان صاجب خانه افتاد که این روزها با دیدن او پیچ چشمانش شل می شد و می چرخید … و راه وبیراه با بهانه بی بهانه مثل آگهی بازرگانی از راه می رسید…نفس عمیقی کشید و جرعه ای از اب نوشید تا لقمه هایش ته نشین شود و پله ها را بهانه کرد و جواب داد: «قربونت برم پله برای پاهای شما سمه …این جا هم که آسانسور نداره و نفس برات نمی مونه تا این سه طبقه رو بیای بالا….
خدا کریمه یه کم پس انداز دارم میگذارم روی پول پیش و یه جای بهتر اجاره می کنیم ….اون پراید قراضه رو هم برای رفت و امد نیاز داریم وگرنه می تونستیم روی پول اون هم حساب کنیم …سپس مسیر نگاهش را به سمت گیسو تغییر داد. که با ولع پیاز را گاز می زد و پشت سر هم قاشقش پرو خالی می شد و با دیدن مداد لای موهایش دلش ضعف رفت و با لبخندی کنج لبش پرسید: اون چیه لای موهات مگه کلیپس نداری مادر….!؟لقمه اش را با جرعه ای آب پایین داد…