
دانلود رمان رویاهای طاغی pdf از نیلوفر قائمی فر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان رویاهای طاغی
گلاره زنی بدکاره و بدنام با ذهن و عکس العملی متفاوت هست که در خونه ی زنی بنام “حریر اجاره” کار میکنه، مردی بنام حمیدرضا مصّر و با تهدید گلاره رو در ازای مبلغی هنگفت برای یک شب اجاره میکنه، گلاره در طی مسیر میفهمه او پزشک و از یک خانواده سرشناس هست و مردی محترم اما با رازهای ناگفته و پنهان و مشکوک هست، حمید رضا بعد یک شب به گلاره پیشنهاد میده با او به شهر دیگه ای بره و باهم زندگی کنند و از این پس اسمش”دریا” باشه اما، فکر میکنید چرا؟ پشت تموم این داستان، رویاهای طاغی نشسته، رویاهایی سرکش و طغیانگر.
قسمتی از متن رمان رویاهای طاغی
حریر ارواح عمه ات، شادی گفت طرف تویوتا داشت بعد دویست میزنه؟! باز مشنگ بازی درآوردی یارو زورش اومد بیشتر بزنه؟! مگه ماشینشو تعمیر کردم که با ماشینش مزنه میزنید؟! « کیفمو از چوب لباسی آشپزخونه برداشتم و گفتم بیا، این کیف ببین توش پوله ؟! خاک تو سرت، اون دویست زد تو هم ازش بالاتر نخواستی؟ از دیروز شش غروب رفتی ده صبح اومدی، آدم ویلا اجاره میده ساعتی حساب میکنه من اجاره دادم، مفت…شادی از هال گفت: حریر خانم، تنشو بگرد، زنیکه تو کیف پول نمیذاره تو لباسش میذاره.
برگشتم طرف شادی گفتم: آخه گشنه، من کارای تو رو واسه چی بکنم؟ خرج مواد دارم؟ یا بچه پس انداختم که یواشکی برم به اون پول بدم؟ شادی با حرص گفت: ایشالله که یه بی پدر پس میندازی بعد من می بینمت که چطوری خودتو به زمین و هوا میزنی، میسوزی جگرم خنک میشه. شادی با بغض پایپ و فندکشو از کیفش درآورد، شیشکی بهش بستم و گفتم: باشه حتما میذارم برسه اینجا جلووی شکممو نشون دادم و گفتم: تو مغزتو دود دادی، خری، اون که منگوله تویی.
فندک و پایپشو با حرص طرفم پرت کرد و حریر جیغ زد:هوووششش، باز رم کردید؟ گوشی حریر زنگ خورد و گفت: دهنتونو ببندید ببینم کیه، خبر مرگتون بیاد نه از دستتون اعصاب دارم نه دو زار کاسبی…الو ؟ غش غش خندید چقدر این مدل خندیدن برام آشنا بود ولی نمی دونستم کجا …. کی …. اینطوری میخندید شاید خود حریر بود، از آینه کنار چوب لباسی به خودم نگاه کردم، از بالای ابروم یه خط صاف تا وسط سرم رفته بود، همیشه با آرایش می پوشوندمش….