
دانلود رمان از پیله تا پرنا pdf از سپیده علیزاده
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان از پیله تا پرنا
عاقبت همه پیله ها که پروانه شدن نیست! بعضیها خود را به غلیان آب جوش میسپارند تا در نهایت تبدیل به پرنا شوند؛ یک ابریشم خوش نقش و نگار…با اینکه اتفاقات این رمان برخاسته از خیال نویسنده است، ولی همه چیز با تحقیق زیاد نگارش شده تا اطلاعات درستی در اختیار شما خوانندگان عزیز قرار بگیرد.
قسمتی از متن رمان از پیله تا پرنا
باید حضوراً آن جا میرفتم بلکه با دیدن حال و روزم دلشان به رحم می آمد. دم دستی ترین لباس هایم را پوشیده و فقط با کمی رژگونه چهره دردآلودم را از رنگ پریدگی نجات دادم به دلیل کرایه سرسام آور تاکسی ها در آلمان معمولا از مترو و اتوبوس برای تردد استفاده می کردم؛ مخصوصا که به لطف کارت دانشجویی ام، لازم نبود هیچ هزینه ای هم برای استفاده از وسایل نقلیه ی عمومی پرداخت کنم؛ اما امروز داستان فرق میکرد تاکسی که جای خود داشت اگر وسیله ی گران تر و راحت تری هم پیدا می کردم حتما از آن استفاده میکردم.
ساختمان مطب در طبقه بیستم یکی از همان آسمان خراش های شیشه ای قرار داشت. چند ثانیه پشت در مکث کرده و به خود گوشزد کردم که در برخورد با منشی، باید آرامشم را حفظ کنم. فعلا کلید این در بسته در دستان او بود و باید با او مدارا میکردم. وقتی داخل شدم با تلفن صحبت میکرد. زنی بود در اواسط دهه چهل زندگانی اش وقتی که چشمش به من افتاد سری برایش تکان داده و منتظر ماندم تا صحبتش تمام شود از این فرصت اجباری استفاده کرده و با دقت بیشتری نگاهش کردم هیچ آرایشی بر چهره نداشت و موهای کوتاه و بلوندش در ترکیب با چشمان آبی رنگ پوست سفیدش حالت بی روحی به چهره اش داده بود.
از نگاه خیره به او دست برداشته و به آنالیز فضای داخلی پرداختم. همه چیز بسیار شیک و مدرن طراحی شده بود. میز منشی در کنج دیوار قرار داشت یک پنجره ی سرتاسری که به دل آسمان باز میشد یکی از دیوارها را به طور کامل به خود اختصاص داده بود یک کتابخانه ی کوچک مدرن پر از کتاب و مجله که شکل کج و معوجی هم داشت کنج دیوار روبروی منشی واقع شده و با دو گلدان مینیاتوری مزین شده بود کنارش یک دستگاه آب سردکن هم قرار داشت. وسوسه انگیزترین قسمت، مبلمان نیم ستی بود که برای استفاده ی مراجعان در وقت انتظار تعبیه شده و روی میزش پر از خوراکی بود اگر این درد لعنتی نبود حتما با یک بیسکوئیت و نسکافه از خودم پذیرایی میکردم.