
دانلود رمان راز دلبند pdf از شیرین نورنژاد
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان راز دلبند
درباره دختری به نام رایحه که تو خانواده ی خیلی سختگیری به دنیا اومده و باباش و داداشش اصلا رفتار خوبی باهاش ندارن رشته دانشگاهیش طراحیه و موفقه از طرف استاداش مورد تشویق قرار گرفته. تو دانشگاه یه پسری هست به اسم پیمان که رایحه روش شدید کراشه و پنهانی باهاش ارتباط میگیره و کار به جایی میرسه که بقیه میفهمن و رایحه متوجه میشه که پیمان به قصد انتقام بهش نزدیک شده و حالا به چه دلیل؟ بقیه اشو باید بخونید…
قسمتی از متن رمان راز دلبند
صدای بلندش ذاتا با جذبه و خشن بود به خصوص وقتی چشم دیدن کسی مثل من را هم نداشت! راحله با هینی گفت:وای حاج بابا صداش دراومد، زودباش بریم بیرون…و من چقدر دلم میخواست به جای بیرون رفتن و دوباره چشم تو چشم شدن با آن طاهای مزخرف، فرار کنم و به اتاقم پناه ببرم. اما راحله با کشیدن دستم اجازه هر تصمیم دیگری را ازم گرفت. باهم بیرون رفتیم. نگاه جذبه دار حاج بابا اولین چیزی بود که دریافت کردم چشم دزدیدم و… چرا؟! یک حرکت غریضی راحله بلند و با لبخند گفت: اومدیم بابا جون… اینم رایحه جان ما….
نگاه خیلی گذرایی به طاها انداختم سرش پایین بود و صورتش در هم بابا دستور داد؛ بشینید دخترا! راحله چشم مطیعانه ای گفت و من بی حرف همان سر جای قبلی ام نشستم. بار دیگر صدای امیر حافظ بلند شده خاله لايحه علوس شدی؟ صدای خنده ی جمع بلند شد البته به جز من و حاج بابا و… طاها راحله قربان صدقه اش رفت: قربون زبونت برم مادر ما هم منتظریم خاله رایحه جواب بده… سکوت شد و کسی که خندید طاها بود پوزخندی که شاید برای دیگران معنای خاصی نداشت، اما برای من یک پوزخند پر تمسخر بود که نشان دهد قبل از من، جوابش منفی است
پدرش تاب سکوت نیاورد و پرسید: حرفاتونو زدید عزیزای دلم؟ طاها گفت: بله…جوابی نداد و انگار دیگر اصلا حرفی نداشت من نگاهش کردم و آرام گفتم: لبخندی روی لب مرد آمد و نگاه زن بین من و پسرش در رفت و آمد بود. مرد پرسید: خب نظرتون چیه دخترم؟ به نتیجه ای رسیدید؟ حالا نگاه همه روی من بود. نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم پرآرامش ترین لحن ممکن را داشته باشم. متاسفانه نه… لبخند از روی لب مرد پر کشید حاج بابا عصایش را به زمین کوبید. طاها هم حالا مستقیم نگاهم میکرد. اینبار زن پرسید: چرا؟! لبخند زدم و رو به زن گفتم فکر کنم به تفاهم نرسیدیم…