
دانلود رمان زرنیخ pdf از آمنه آبدار
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان زرنیخ
یک قاتل، یک راز، یک عشق نابود کننده… زرنیخ سالها در سایه عمل کرد، اما حالا بازی اش رو شده است. لاریسا و استفان، دو بازرس کهنه کار، درگیر پرونده ای می شوند که مرز بین قربانی و جنایتکار را محو می کند. در این بازی مرگبار، تنها یک سوال باقی می ماند: چه کسی تا آخر زنده می ماند؟
قسمتی از متن رمان زرنیخ
لاریسا بی حوصله از کلکل آن ها به سمت مارگارت رفت و بالای سرش ایستاد. چی پیدا کردی؟ تند تند صفحه ای را باز کرد که عکس تام هکتور گوشه آن قرار داشت و سوابقش نوشته شده بود. یه بار به جرم پخش مواد دستگیر شده اما فقط دو سال زندان براش بریدن. بعدش آزاد شده و اومده بیرون… مغازه عروسک فروش ی زده که عروسکاشم سازه خودش بودن. نگاه ی به نوشته ها انداخت و همزمان به حرفهای مارگارت هم فکر کرد. از آن حالت خم شده بیرون آمد و راست ایستاد. فقط این نیست… اطلاعات ناقصه! با انگشت اشاره کامپیوتر کنار لپتاپش را نشان داد. فیلمای دوربین مدار بسته رو باز چک کن و ببین کی بیشتر به اونجا رفت و آمد داشته، آمارش رو در بیار. مارگارت مشغول شد و لاریسا به سمت میز خودش رفت.
تمام قربانی های زرنیخ سابقه دار بودن و تام هم از این قاعده مستثنی نبود. یا برای همان پخش مواد به قتل رسیده بود، یا موضوع دیگری وجود داشت. لب پا یینش را به دندان کشید و مشغول بررسی دوباره مدارک شد. احساس میکرد هر بار که پرونده را میخواند چیز جدیدی رو می شد یا حداقل چیزی بود که از قلم افتاده باشد. بعد از چند دقیقه حضور کسی را کنار خودش احساس کرد. نگاه از ورقه های زیادی که روی میز پخش بودند گرفت و به استفان داد. دست هایش را داخل جیبش فرو کرد و به میز تکیه داد. پیش اِلا بودم. ازش خواستم برامون مجوز بگیره تا بریم خونه تام و با خانوادهش صحبت کنیم. چی گفت؟ استفان شانه ای بالا انداخت.
میشناسیش که، غر زد و گفت زمان میبره البته بازم خیلی زود مجوز و می گیره. بین آن همه درگیری فکری لبخندی روی لب های لاریسا نشست… الا عالی بود، زنی سیاه پوست با موهای کوتاه فرفری که دایره شکل بالای سرش جمع شده بود. در همان حال ی که خیره به میز بود، نوک خودکار را روی سطح قهوه ای رنگ چوب کوبید. ونسا از مدرسه برگشته؟ استفان کتش را از تنش در آورد. آره، آنابت رفته بوده دنبالش. یکم سرمون خلوت شد باید ببریمش بیرون، خیلی کم باهاش وقت میگذرونیم. سری تکان داد و لبه می ز نشست. نظرت در مورد آخر هفته چیه؟ عالی میشه.