
دانلود رمان ادمین pdf از محبوبه فیروزخانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، معمایی، رازآلود
خلاصه رمان ادمین
کیارش عادل فکر میکرد بازگشت به ایران، شروع یک زندگی جدید است؛ اما اشتباه میکرد! او برای ساختن امپراتوری خود برگشته، اما دشمنی قدیمی و کینهتوز، هر لحظه کمین کرده است. دختری که هیچ چیز را فراموش نکرده، حالا نوبت انتقامش رسیده. کیارش در حالی که اسرار تاریک گذشته را پنهان میکند، درگیر عشقی میشود که میتواند نابودش کند… قبل از آنکه بفهمد تیر خلاص از کجا شلیک خواهد شد!
قسمتی از متن رمان ادمین
زن عمو مهتاج حرفی را مزمزه کرد و بالاخره قدمی به سویم برداشت و با صدایی پایین چشم و ابرویی برایم نازک کرد. شنیدم شیرین به برنامه هایی برات داره. اخم کردم. برنامه؟ …چه برنامه ای؟ نگاهش تا اتاق سودابه رفت و برگشت. چادرش را جلوتر کشید و این بار شانه ای بالا انداخت. چه میدونم والا؟!… خودش که قابل نمیدونه یه زنگ به دختر عموش بزنه باید از غریبه ها بشنوم برات دختر دیده قرار خاستگاری هم گذاشته یادگار خواهر شوهر شمسی عمه منیر دیروز زنگ زده بود. اینجا کلی مقدمه چینی کرد تا بالاخره گفت شیرین قرار خواستگاری گذاشته با خونواده دختره گفت شیرین گفته کیارشم دختر رو بپسنده…
اونوقت هاشم خان رو خبر میکنم بریم برای باقی ماجرا… فقط همین را کم داشتم. پس زمزمه های این چند روزش حقیقی بود و شوخی در کار نبود. چرا حرف هایش را جدی نگرفته بودم؟ باید همان موقع که بحث عذب بودنم را پیش کشیده و میگفت باید با ازدواج دينت را کامل کنی قاطعانه میگفتم که عصر این حرف ها و اینگونه سنتی ازدواج کردن ها گذشته خودم به موقع اقدام میکنم افسوس که حرف هایش را جدی نگرفتم اصلاً گمان نمیکردم این همه در تصمیمش مصمم باشد. به به … باریکلا به یادگار خانم خواهر شوهر شمسی عمه منیر این همون نبود عروس پسر زن عمو شیرین شده بود؟
خاله لعنت به تو سیاوش کاش امشب را بیمارستان میماندی و اینگونه برایم شاخ نمیشدی. زن عمو مهتاج با حرکت سر و چشم پاسخ مثبتی به سیاوش داد و “بله” ای گفت. اصلاً این یادگار خانم رو سازمان اطلاعات آمریکا میخواست استخدام کنه قبول نکرد. گفت وطنم پاره تنم. یعنی اخبارش همه دسته اوله… رد خور نداره هیچکدوم. زن عمو مهتاج باز چشم و ابرویی نازک کرد. آره دیگه … من که هم جاریشم هم دختر عموش باید از زبون هفتاد پشت غریبه بشنوم. زشت نیست به خدا؟ دستی به میان موهایم کشیدم تا به زن عمو مهتاج بفهمانم خبری نیست و اخبار رسیده کذب محض است که باز رگ شیطنت سیاوش گل کرد و برخاست و به…