
دانلود رمان ریسمان pdf از صبا ترک
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان ریسمان
تنهایی، آدم را به موجودی دیگر تبدیل میکند. تنها بودن در ذهن، از تنها بودن در جهان سختتر است. در این زندگی: یا در خود میمیری، یا بر زانوهایت قیام میکنی و میجنگی… پونه را ببین: زندگیاش نبردی بیامان بود، دختری که میخواست در سکوتِ تنهایی قدم بردارد، اما یونس مانعی شد در مسیرِ بادهایش….
قسمتی از متن رمان ریسمان
مثلاً میخواستم ادای مردها را در بیاورم. روی تخت من رفت، بالا و پایین پرید، آنجا بود که چشمانم به بدنش خورد، بزرگ شده بود، نه آنکه ندانم بالغ شده، خودم اولین ها را برایش گفته بودم وقتی وحشتزده از دوره ماهیانه اش بود. اما حالا اندام زیبایش زیر بلوز پسرانه ای که به تن داشت معلوم بود، حالم خراب شد، نه از افکار منحرف پسرانه، نه! ترسیدم از اینکه نکند پدرش فکری شبیه حاج ملا داشته باشد، که دختر بزرگ شد، شوهرش بدهد. اگر یک وقتی میدادش به کسی من دیوانه میشدم. روی تخت بالا و پایین میپرید و صدای قژقژ فنرهایش میگفت کمی دیگر میشکند.
مخت خرابه، فکر کردی من زن از دماغ فیل افتاده ای مثل تو میشم؟ زکی… من اصلاً شوهر نمیکنم، که هی بچه بزای و بشور و بساب و…خسته شد انگار، نفس زنان روی تخت افتاد. توام یه جور بدبختی، یونس، میدونستی؟! دست در جیب شلوارم کرده تا لرزششان را بپوشانم، سعی کردم شسته رفته، آقامنشانه و شیک ژست بگیرم که نفهمد چه حال خرابی دارم. خندید و ابهتم را به یک لحظه دود کرد. چیم بدبخته؟ پادشاهی می کنم، فقط یه تو رو کم دارم که به آقام میگم تو رو میخوام، یا تو یا هیچکس، رو حرفم نه نمیاره.
کرکر خندید، بلند شد و سراغ سیب نیم خورده اش روی میز رفت، و بعد به سمت پنجره، یعنی ساعت دیدار تمام شده، میخواست برود. آره، برو بگو دختر گداگشنه ها رو میخوای، اونم میگه باشه وارث تاج و تخت مال بیا برات بگیرمش، برو بابا ارواح اون هیکل قناست. هرچه هم می گفت به من برنمیخورد یا به غرورم. هیکلم واقعاً قناسه؟ بخوای میرم باشگاه، دوست داری از اون تیپای آرتیستی بشم؟ ریز خندید، لب پنجره نشست، میدانستم چند جای دست داشت که مثل گربه بالا میکشید از دیوار، جایی نبود که نتواند برود. مثل اِبی شتر؟ گولاخ بیمغز…خودش را رساند به شاخه های درخت کنار اتاقم، مثل میمون میپرید.