
دانلود رمان امروز را عشق است pdf از سال بلو
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان:عاشقانه، اجتماعی، آسیب اجتماعی
خلاصه رمان امروز را عشق است
ویلهلم آدلر، بازیگری میانسال و شکست خورده، در فقر و تنهایی به سر میبرد. طلاق تلخ از همسرش و قطع رابطه با فرزندان و پدرش، زندگی او را به ویرانهای تبدیل کردهاند. اما او همچنان از پذیرش اشتباهاتش سر باز میزند. اینبار، کتاب «امروز را عشق است» مانند آیینهای روبرویش قرار میگیرد و او را مجبور به مواجهه با گذشته و پذیرش مسئولیت اعمالش میکند …
قسمتی از متن رمان امروز را عشق است
پدرش گفت: مزخرف، فقط حرفهای مرخرف بچهگانه. انگار دنبال در دسر و زحمت میگردی. با چنین کینه توزی احمقانهای چی بدست میآوری؟ باید فکر ساختن يك زندگی باشی و وظایف را انجام بدهی. ويلهلم، داغ و تلخ با غرور گفت در حالی که پایش زیر میز با عصبانیت حرکت میکرد: لازم نیست کسی وظایف را به من گوشزد کند. سالهاست که من این وظایف را انجام دادهام. بیشتر از بیست سال است که من حتى يك پنی از كسى كمك نگرفتهام. ترجیح میدادم تو اردوی کار گودال بکنم تا این که کسی دیگه تعهداتم را جای من انجام بدهد. دکتر ادار گفت: ویلکی همه جور تجربهای داشته. چهره دکتر پیر، قرمزی تند و تقريباً شفاف يك زرد آلوی رسیده را داشت.
پوستش به سختی به استخوانهایش چسبیده بود و چینهای کنار گوشهایش گود بود با تمامی نیرویش آدم پیر سالم و ظریف و ریز نقشی بود. يك كت سفيد با يك طرح کم رنگ به تن داشت. قوطی سمعکش در جیب کتش بود. يك پیراهن غیر عادی راه راه سرخ و سیاه سینهاش را میپوشاند. لباسهایش را از يك مغازه دانشگاهی بالای شهر میخرید. ویلهلم اندیشید چه کاری است که خودش را مثل يك گاریچی در میآورد. چیزی که اصلا با حرفهاش جور نیست. آقای پراز گفت: خوب، میفهمم چه احساسی داری. میخواهی مبارزه کنی. آدم وقتی سن بخصوصی میرسد، میبیند دوباره شروع کردن چیز خوشایندی نیست،
گرچه آدم درست همیشه میتواند این کار را بکند ولی بهر حال تو میخواهی به همان کاری که داری ادامه بدهی، نمیخواهی آن همه ارتباط و تماس را از نو شروع کنی؟ ویلهلم دوباره اندیشید، چرا باید این من و زندگی من باشد که روش بحث میشود و نه او و زندگیاش؟ او هرگز اجازه این کار را نخواهد داد. ولی من يك ابلهم. من خود نگهدار نیستم. با من میشود این جور رفتار کرد، من حرف میزنم. من خودم را میخواهم. هر کس میخواهد گفتگوهای دوستانه داشته باشد اما آدمهای باهوش خود را لو نمیدهند، تنها احمقها این کار را میکنند. آدمهای زرنگ خیلی خودمانی درباره احمقها حرف میزنند، امتحانشان میکنند و پندشان میدهند. چرا من اجازه میدهم؟ …